--daily links
اگر گربه دوست دارین حتما این سایت رو ببینین :))
من نمی دونم چرا این آخوندا همه چی رو می خوان به مذهب ربط بدن! حتی مردن یکی رو!!
فیروز نادری- ایرانی در ناسا
مجله جدید هنر+
کمک ، اینجا چهار میلیون نفر هوا برای تنفس ندارند
زمین مینیاتوری- خیلی جالبه؛ ببینید
[آرشيو]

--feed
RSS + Atom
Stats
--find anything

یوهو سالِ ۸۹

سال ۸۸ خیـــــــــــــــــــــــــلی مزخرف بود. یه عالمه آدم که من دوست‌شون داشتم از دنیا رفتن و مامانم بالای لیست بود. خیلی خوشحالم که این سالِ پر از التهاب و خبرهای بد از ایران و فشاری که روی مردم هست، بالاخره تموم شد! امیدوارم امسال بهتر باشه و همه زنده بمونن ایشالا! اعصاب مصاب ندارما! هم‌تون زنده می‌مونین امسال، فهمیدین؟!

سال نو مبارکه :)

Comments (7) -- March 20, 2010 04:42 PM

بهار بهار

سبزه‌ها رو دیر گذاشتم خیس شن. شاید به هفت‌سین نرسن. هر کی منو می‌شناسه می‌دونه که عاشق عید و هفت‌سین و این حرفام، اما امسال هم شوق سال نو رو دارم و هم می‌شه یه سال که مامانم رو از دست دادم. واقعا اصطلاحِ از دست دادن اینجا کاملا همین معنی رو می‌ده. هنوز شدیدا افسرده‌ام در موردش اما خب زندگی هنوز در جریانه و معتقدم که نباید اجازه بدم که افسردگی و دردی که توی سینه‌ام همیشه باهامه، زندگی‌م رو نابود کنه.

همیشه آدمِ واقع‌بینی بودم و خیلی خون‌سرد در مقابلِ سختی‌ها و شوک‌ها اما بالاخره یه جایی آدم کم می‌آره. دلم برای صداش تنگ شده و روز تولدش که ۱۷ اسفنده انگار یهو یه پتک زدن تو سرم و صداش تو سرم پیچید که چه نشستی که امسال دیگه نمی‌تونی زنگ بزنی و شوق و عشق رو تو صداش بشنوی وقتی می‌فهمه که زنگ زدی تولدش رو تبریک بگی.

چقدر مامانِ من کم‌توقع بود... با کم‌ترین ابراز محبت کلی هیجان‌زده و ممنون می‌شد... چقدر دلم برای مهر و محبتِ بی‌شرط و بی‌انتهاش تنگه... وای که چقدر این بار سنگینه... فکر نکنم هیچ‌وقت سبک بشه... قلبم می‌خواد بترکه گاهی و های های گریه می‌کنم ولی اصلا سبک نمی‌شم. روز تولدش زنگ زدم ایران و عین این روانیا زار می‌زدم تو گوشی برای بابای بیچاره‌ام که خودش هم وضعش از من بدتر بود احتمالا، اما می‌خواست به روی خودش نیآره. وسطِ های هایِ من گیر داده قندت رو چک کردی؟! قندت بالا نرفته!؟ حیوونی! با نوشین و خاله‌هام رفتن سرِ خاک. من هیچ‌وقت اونجا نخواهم رفت. مامانِ من اون زیر نیست... مامانم توی تمامِ‌فضاست...

Comments (6) -- March 12, 2010 11:14 PM

امروز تولد مامانمه ...

Comments (4) -- March 7, 2010 08:29 PM

قاتق خوران!

جای همه دوستانِ غذا-شمالی-خور خالی، امروز ترش واش قاتق و باقلاقاتق با ماهی دودی داشتیم :)

آخر هفته تموم شد و از فردا دوباره غذاهای بد بد سر کار :( باید عادت کنم غذا با خودم ببرم، هم پول کمتر حروم می‌کنم، هم غذاهای مزخرف کمتر می‌خورم!

Comments (2) -- February 28, 2010 04:54 PM

فسنجون

امروز فسنجون رشتی درست کردم،‌ البته با مرغ و نه با خودکا! کلی یاد مامانم کردم. خیلی خوش مزه بود. جای همگی خالی!

Comments (7) -- February 27, 2010 10:26 PM

در باب احوالاتِ ایران

تو این دو ماهه همه‌ی حواس‌مون به ایران بوده. هم من هم پیام از طرق مختلف دنبال آخرین خبرا بودیم و دل‌مون برای همه شور زده و امیدی گوشه‌ی دل‌مون خونه کرده. اما حالا که دوباره این دادگاه‌های مسخره رو راه انداختن و تازه دَری‌تر و وحشی‌تر هم شدن دیگه اثری از اون امید تو دلِ من که نمونده اما پیام هنوز امیدواره. من همیشه گفتم که با حمله‌ یا دخالت هر کشور خارجی به و در ایران مخالفم و مردم ایران باید خودشون به این آگاهی برسَن که دیگه بَسه. همون‌طوری که همیشه گفتم معتقدم که این شرایط در چند نسل بعد ما امکان‌پذیره و تنها راه‌ش بالا بردنِ سطح فرهنگ اجتماعی و سیاسی از سن پایین در نسل‌های جدیدِ ایرانه.

همیشه گفتم که نیروی اطلاعاتیِ ایران و سپاه و بسیچ شدیداً خطرناکن و انقلابِ مردمی با خون‌ریزیِ فراوان و بی‌دلیل خواهد بود و هیچ‌وقت راهِ خوبی نیست. جونِ هیچ انسانی رو نباید فدایِ عطش خونِ این کثافتا کرد. تنها راهش همون اصلاحاتِ تدریجیه از درون. یک اقلیتِ وحشی و قوی (از نظر نظامی) در ایران هست و مردمِ بی‌گناه رو بدون لحظه‌ای تردید می‌کشه و خوابِ شبش هم به هم نمی‌خوره چون اولاً شستشوی مغزی شده که داره از اسلام و ولایت حفاظت می‌کنه و هیچ کارِ بدی نکرده و بلکه ثواب هم کرده و دوماً از نظر مادی یه سری‌شون خوب پشتیبانی می‌شن و بعضی اصلاً خرجِ زندگی‌شون با چماق به دستی برای این جلادا، در می‌آد. با بالا رفتن فرهنگ این اقلیت هی کوچک‌تر و کوچک‌تر می‌شه.

در هر حال این حرکت‌های مردمی نشون می‌دن که مردمِ واقعی و عادی در ایران دارن کم کم خسته می‌شن و این رژیم که فقط به لطف زورِ چماق‌داراش رو کاره، باید تغییر کنه. تنها چیزی که خیلی عذابم می‌ده خون‌هاییِه که ریخته می‌شه. می‌گن بدون خون انقلاب نمی‌شه کرد. منم می‌گم به همین خاطره که هیچ انقلابی موفق نبوده... به امید روزی که در ایران آرامش و خوشی و سربلندی برقرار بشه بدون خشونت و بدون خونِ بی‌گناهان.

Comments (5) -- August 8, 2009 10:28 AM

Love is over now*

بابام قبر دو طبقه خریده....

*

Comments (2) -- April 22, 2009 10:21 PM


--my email
shideh [at] pinkfloydish [dot] com
My English Weblog

--my friends
ERROR: Blogroll is currently inaccessible

--weblog's archives
March 2010 | February 2010 | August 2009 | April 2009 | March 2009 | February 2009 | January 2009 | December 2008 | October 2008 | September 2008 | August 2008 | July 2008 | June 2008 | May 2008 | March 2008 | February 2008 | January 2008 | December 2007 | November 2007 | October 2007 | September 2007 | August 2007 | July 2007 | June 2007 | May 2007 | April 2007 | March 2007 | February 2007 | January 2007 | December 2006 | November 2006 | October 2006 | September 2006 | August 2006 | July 2006 | June 2006 | May 2006 | April 2006 | March 2006 | February 2006 | January 2006 | December 2005 | November 2005 | October 2005 | September 2005 | August 2005 | July 2005 | June 2005 | May 2005 | April 2005 | March 2005 | February 2005 | January 2005 | December 2004 | November 2004 | October 2004 | September 2004 | August 2004 | July 2004 | June 2004 | May 2004 | April 2004 | March 2004 | February 2004 | January 2004 | December 2003 | November 2003 | October 2003 | September 2003 | July 2003 | June 2003 | May 2003 | April 2003 | January 2003 | December 2002 | November 2002 | October 2002 | September 2002 |

--powered by
Movable Type 3.2




All Rights Reserved, 2002-2007.
PinkFloydish.com