--daily links
اگر گربه دوست دارین حتما این سایت رو ببینین :))
من نمی دونم چرا این آخوندا همه چی رو می خوان به مذهب ربط بدن! حتی مردن یکی رو!!
فیروز نادری- ایرانی در ناسا
مجله جدید هنر+
کمک ، اینجا چهار میلیون نفر هوا برای تنفس ندارند
زمین مینیاتوری- خیلی جالبه؛ ببینید
[آرشيو]

--feed
RSS + Atom
Stats
--find anything

« ای خدا! می بینین تو | اینم یه نوعشه! :)) »

هفتاد و نهمين رو

هفتاد و نهمين رو بنوشيد. یه مطلب عالی در مورد انتخاب و خرید دوربین دیجیتال مطلوبتون هست که هر کسی می خواد دوربین بخره پیشنهاد می کنم حتما بخونه.

گزارش تصویری از کنسرت شجریان هم هست که حسن سربخشیان عزیز عکس های فوق العاده ای برامون گرفته. راستی تولد وبلاگ حسن هم هست. آقا تبریک. انشالله جشن فارغ التحصیلی سحر جون :)

کلی مطالب عالی دیگه هم هست که بچه ها زحمتش رو کشیدن. راستی کی بود می گفت تو ایران کار گروهی پیش نمیره؟!

******

در مورد اصفهان هم که خورشید خانم گل خیلی قشنگ نوشته. من اگه بخوام بنویسم همش باید از گند زدن هام و چیزایی بنویسم که بعدها مطمئنا بر علیه خودم در انواع و اقسام موارد بی ربط استفاده خواهد شد پس بی خیال. فقط خوش گذشت. همین.

******

این نوشتهء استا واقعا عالی بود :))) این پسر خداست! دستت درد نکنه وسط این حال گرفتگی کلی دلم باز شد!

******

راستی این چند وقته کتاب خوندم! مرشد و مارگاریتا تموم شده خیلی وقته اما نرسیدم در موردش بنویسم. به نظرم یک شاهکار بود!‌ اگر تا به جال نخوندین حتما بخرین و بخونین. البته سر اون فصل مهمانی ابلیس یه کمی کش اومدم اما بقیه اش عالی بود! چند وقت پیشش بالاخره نشستم تمام داستان های مجموعه دلتنگی های نقاش کوچه چهل و هشتم رو هم خوندم!‌ عالــــــــــــــــــی! اینم حتما بخونین اگر تا به حال نخوندین، مخصوصا داستان آخر! دارم ده فرمان کیشلوفسکی رو می خونم که به نظر خیلی خوب میآد. حالا بعدا میگم چطور بود.

خانهء امن ابراهیم نبوی رو هم بالاخره خوندم تموم شد و تمام مدت به سینا فکر می کردم :( اون مدتی که سینا رو گرفتن من وبلاگ نمی نوشتم اما اون دادنامه رو به همهء دوستان و آشنایان فرستادم برای امضا و همیشه به فکرش بودیم با بچه ها. ما تو کاپوچینو شدیدا به سینا به خاطر راهنمایی هاش و همراهیش مدیونیم یا حداقل من اینطور فکر می کنم. خیلی از بچه های ما هم که علاقه داشتن الآن روزنامه نگارن به خاطر حمایت سینا.

وقنی که تو زندان بود همش فکر می کردم همونطوری که کاهه اومد بیرون و به خاطر فشار هایی که روش بود زد زیر همه چیز لابد به سینا هم فشار خواهند آورد اگه ماها زیاد شلوغ کنیم به همین خاطر با اینکه پیگیر حالش بودم اما چیزی جایی نه نوشتم و نه گفتم. وقتی هم که اومد بیرون احساس می کردم دلش نمی خواد ما رو به خطر بندازه پس خودش رو کنار کشیده بود. یا شایدم اینا همه اشتباه بود اما خب به هر حال هیچی نمی دونستم از این اوضاع و احوال. خودم هم خیلی می ترسیدم. چرا؟ نمی دونم. سینا بهم می گفت تو تند و تیز می نویسی و آتیشی هستی مواظب باش. منم سعی کردم مواظب باشم که منتهی به خفه شدنم شد چون کلا من صدام بلنده! یا داد می زنم یا ساکتم.

الآن خیلی خیلی خیلی بیشتر از اون چیزی که بتونم بگم خوشحالم که سینا آزاده. و اینکه در کنار مانی و فرناز جایی هستن که بدون نگرانی از تهدید آزادیش می تونه بازم وبلاگ خوبش رو بنویسه و وبگردی کنه و برامون مطالب خوب بنویسه. ای کاش این همه آدم های خوش فکر که دارن به جرم آزاداندیشی رونده میشن از این مملکت رو قدرشون رو می دونستیم. همونطوری که به پرستو گفتم می دونم و مطمئنم که سینا و فرناز هر جا که باشن موفقن چون آدم های توانا هر جا که باشن راه موفقیت رو پیدا می کنن اما واقعا حیفه که نمی تونیم دیگه تو خونهء صمیمی و گرمشون جمع بشیم :( این کتاب خونهء امن چند درصدش واقعیه؟ یعنی واقعا انقدر خر تو خره؟! خدایا خودت رحم کن. آمیــــــــــــــن.

سینا و فرناز عزیزم هر جا که هستین انشالله سالم و خوش و آزاد باشین :)

Listen here.

PINK FLOYD ECHOES

Overhead the albatross hangs motionless upon the air
And deep beneath the rolling waves in labyrinths of coral caves
The echo of a distant tide
Comes willowing across the sand

And everything is green and submarine
And no one showed us to the land
And no one knows the wheres or whys
But something stirs and
Something tries
And starts to climb towards the light

Strangers passing in the street
By chance two separate glances meet
And I am you and what I see is me
And do I take you by the hand
And lead you through the land
And help me understand the best I can

And no one calls us to reword
And no one forces down our eyes
And no one speaks
And no one tries
And no one flies around the sun

And now this is the day you fall
Upon my waking eyes
Inviting and inciting me to rise
And through the window in the wall
Comes streamin in on sunlight wings
A million bright ambassadors of morning

And no one sings me lullabies
And no one makes me close my eyes
So I throw the windows wide
And call to you across the sky.

-- January 23, 2004 03:28 PM



--my email
shideh [at] pinkfloydish [dot] com
My English Weblog

--my friends
ERROR: Blogroll is currently inaccessible

--weblog's archives
March 2010 | February 2010 | August 2009 | April 2009 | March 2009 | February 2009 | January 2009 | December 2008 | October 2008 | September 2008 | August 2008 | July 2008 | June 2008 | May 2008 | March 2008 | February 2008 | January 2008 | December 2007 | November 2007 | October 2007 | September 2007 | August 2007 | July 2007 | June 2007 | May 2007 | April 2007 | March 2007 | February 2007 | January 2007 | December 2006 | November 2006 | October 2006 | September 2006 | August 2006 | July 2006 | June 2006 | May 2006 | April 2006 | March 2006 | February 2006 | January 2006 | December 2005 | November 2005 | October 2005 | September 2005 | August 2005 | July 2005 | June 2005 | May 2005 | April 2005 | March 2005 | February 2005 | January 2005 | December 2004 | November 2004 | October 2004 | September 2004 | August 2004 | July 2004 | June 2004 | May 2004 | April 2004 | March 2004 | February 2004 | January 2004 | December 2003 | November 2003 | October 2003 | September 2003 | July 2003 | June 2003 | May 2003 | April 2003 | January 2003 | December 2002 | November 2002 | October 2002 | September 2002 |

--powered by
Movable Type 3.2




All Rights Reserved, 2002-2007.
PinkFloydish.com