--daily links
اگر گربه دوست دارین حتما این سایت رو ببینین :))
من نمی دونم چرا این آخوندا همه چی رو می خوان به مذهب ربط بدن! حتی مردن یکی رو!!
فیروز نادری- ایرانی در ناسا
مجله جدید هنر+
کمک ، اینجا چهار میلیون نفر هوا برای تنفس ندارند
زمین مینیاتوری- خیلی جالبه؛ ببینید
[آرشيو]

--feed
RSS + Atom
Stats
--find anything

« افطاری با کروبی در مجلس | هيچ توجه کردين چقدر آدم »

تولد امير عزيز و حسابدارمون

تولد امير عزيز و حسابدارمون هم بود که انشالله سال خیلی خوبی با سلامتی و دل خوش در پیش داشته باشه، آمیــــــــــن :)

*****

شماره دوم پلوتونیوم هم که به سلامتی در اومد و امیدوارم که این روند ادامه پیدا کنه،‌ بازم آمیـــــــــــن!

*****
دیشب رفتم و برای صنم چمدون بستیم و امروز صبح پرید و رفت! خودم کردم که لعنت بر خودم باد! یه چیزی تو مایه های شبی که پیام داشت می رفت و منم داشتم کمال همکاری رو می کردم! یکی نیست بگه دخترهء احمق وردار یه بلایی سر بلیط های اینا بیآر به جای اینکه انقدر کمکشون کنی که برن! آخه یه چیزی که هست هیچ وقت موقع رفتن یه کسی ناراحت نیستم و اصلا هم احساساتی نمیشم و هر کی گریه می کنه تازه خنده ام هم می گیره!

یه شبی دوستم داشت می رفت آلمان برای همیشه و من و صنم و مدیا یه دوست دیگه پهلوش بودیم و موقع خداحافظی اینا همه یه آبغوره ای می گرفتن که بیا و ببین و منم نشسته بودم اونجا هر هر بهشون می خندیدم! پیام هم که داشت می رفت خیلی خونسرد و راحت رفتم فرودگاه و گفتم خب قربانت خداحافظ! پیام می گفت یه جوری رفتار می کنی انگار فردا دوباره قراره همدیگه رو ببینیم! آره واقعا اون موقع انگار هنوز گرمم (مثل وقتی که دستتون میشکنه مثلا!) حالیم نیست چه بلایی داره سرم میآد!

خلاصه که صنم رو دیروز در حالی که به طرف توالت می دوید بدرود گفتم و تازه وقتی اون رفت دستشویی من و خواهرش ایستادیم پشت در و کلی هرهر به ریشش خندیدیم که آره اگه احیانا خدا بخواد و یه بلایی سرش بیآد آخرین دیدار ما در حالی بوده که صنم داشته به طرف دستشویی می دویده :))))))))

خیلی سنگ دلم، نه؟ اینطوری بهتره به خدا! می گین نه یه امتحانی بکنین اون شب آخر خیلی بیشتر بهتون خوش می گذره به جای قلپ قلپ اشک ریختن از فرصت استفاده کنین و هی بخندین! البته امیدوارم بعدا مثل الآن من بعد از دو ماه از یه جاییتون اون خونسردی و آرامش و هرهر خنده در نیآد!

*****

روز جمعه نمایش شب هزار و یکم به پایان رسید و شنبه نمایشی ویژه بود که بلیط هاش فروشی نبودن و خانم اسکندرفر مهربان مادر فرخ عزیز لطف کردن و یکی از بلیط هاشون رو به من دادن که منم بی نصیب نمونم. در عین حال افطاری دعوت شده بودیم از طرف آقای کروبی. یه کم با خودم فکر کردم و بعدش با خودم گفتم به چی دارم فکر می کنم!؟ مگه مغز خر خوردم پاشم برم جایی که قبلا هم رفتم وقتی بچه بودم به زور سرمون چادر بوگندو کردن و از اول تا آخرش آقایون نماینده ها رو از بالا نگاه می کردیم که داشتن به هم فحش می دادن! اصلا این یه انتخاب نبود یه مسئله بدیهی بود!

رفتم نمایش و خب فهمیدم منظور از ویژه چی بوده! ستارگان سینما و تئاتر اومده بودن که اثر بیضایی رو ببینن. منم هی می گفتم اه فلانی! اه بیسانی! اه... اما به یکیشونم محض رضای خدا اقلا یه سلام هم نکردم! کلا من آدم مشهور می بینم یهو سگ میشم! نمی دونم آیا شب های دیگه هم این چنین با حرارت و جنبش و جوشش اجرا می شده نمایش یا اینکه این واقعا یه نمایش ویژه بود اما اگه واقعا اینا هر شب اینطوری اجرا می کردن، دست مریزاد!

از نظر فنی که بنده بیل میرم اما از نظر محتوایی عالی بود و خوشحال شدم که دیدم مژده شمسایی اقلا به درد بازی در تئاتر می خوره چون تو سگ کشی هم اشتباهی فکر کرده بود که داره تئاتر بازی می کنه! به نظر من که اینجا بازیش عالی بود. در قسمت اول نمایش، بنده با اجازتون ته سالن چهارسو که معرف حضورتون هست جایی اون پشت پشت ها نشسته بودم که به هرحال از شنیدن این نمایشنامهء رادیویی بسی مفرح شدم!

نیما هم بود و اونم یه جایی لب پرتگاه نشسته بود و فکر کنم اونم نصف سن رو بیشتر نمی دید. در هر حال بسی حرص خوردم در آن یک ساعت و اندی به طوری که به جد تصمیم گرفتم که وقتی سکانس اول تموم شد برم خونمون! بعدش آنتراکت شد و اومدم پایین یه آب آلبالو خوردم و یه کم تمرکز کردم که تصمیم گیری نهایی رو بکنم: ماندن و له شدن یا رفتن و در خانه لمیدن!

ناگهان یه آقایی اومد و نمی دونم چی شد که شروع کرد با من انگلیسی صحبت کردن! البته دیگه دارم کم کم به این پدیده عادت می کنم! کاشف به عمل اومد که ایشون رابط فرهنگی سفارت ... هستن اینجا و خودشون هم گروه تئاتری در لندن دارن! فارسی هم می فهمید و خدا عمرش بده منو برد اون جلو و برام یه صندلی فراهم کرد که بشینم لب سن و در طول نمایش هم هی با هم بحث و تبادل نظر می کردیم جای اساتید خالی!

به نظر ایشون کار بسیار اپیک ساخته شده بود که منم موافق بودم. من گفتم که خیلی شبیه تراژدی های قدیم یونانی و انتیگونه وار کار شده که اون هم کاملا موافق بود. ایشون فرمودن که کار خیلی شباهت به کارهای تیاژه داشت که بنده کوچکترین نظری در این مورد نداشتم چون اصلا نمی دونم اوشون کی هستن. خلاصه که آخرش هم کارتشون رو مرحمت فرمودن که من با بخش فرهنگی سفارت همکاری بیشتری داشته باشم!!!!!!! استغفرالله ربی و اتوب علیه!

بازیگرها شر شر عرق می ریختن بسکه تقلا می کردن. واقعا جدی می گم اگر هر شب انقدر با احساس و فعال بودن خدا می دونه چطوری به غیر از حمید فرخی نژاد بقیه جون سالم به در بردن! من که داشتم دیگه تو سکانس دوم خل می شدم بسکه این مژده شمسایی و ستاره اسکندری از ته گلوشون عربده کشیدن و هم به صدای زنانه و هم به صدای مردانه جیغ زدن و ورجه وورجه کردن! از این شبنم طلوعی خوشم نمیآد و موهای تنم سیخ میشه وقتی با ناز و کرشمه حرف می زنه! اما پانته آ بهرام یه جور خوبی به نقش شهرناز نشسته بود. اکبر زنجان پور هم جون سالم به در برد با وجود اون همه تقلا و جنب و جوش.

کار در کل به دل من نشست که خب فقط بیننده ای هستم بدون هیچ اطلاعات فنی خاص. امیدوارم این دفعه آقای بیضایی یه جوری طراحی صحنه کنه که بشه تو یه سالنی که مردم از در و دیوارش آویزون نیستن با آرامش نشست و دیدش! برای سومین بار (تا سه نشه بازی نشه) آمیــــــــــن!

-- November 10, 2003 08:50 PM



--my email
shideh [at] pinkfloydish [dot] com
My English Weblog

--my friends
ERROR: Blogroll is currently inaccessible

--weblog's archives
March 2010 | February 2010 | August 2009 | April 2009 | March 2009 | February 2009 | January 2009 | December 2008 | October 2008 | September 2008 | August 2008 | July 2008 | June 2008 | May 2008 | March 2008 | February 2008 | January 2008 | December 2007 | November 2007 | October 2007 | September 2007 | August 2007 | July 2007 | June 2007 | May 2007 | April 2007 | March 2007 | February 2007 | January 2007 | December 2006 | November 2006 | October 2006 | September 2006 | August 2006 | July 2006 | June 2006 | May 2006 | April 2006 | March 2006 | February 2006 | January 2006 | December 2005 | November 2005 | October 2005 | September 2005 | August 2005 | July 2005 | June 2005 | May 2005 | April 2005 | March 2005 | February 2005 | January 2005 | December 2004 | November 2004 | October 2004 | September 2004 | August 2004 | July 2004 | June 2004 | May 2004 | April 2004 | March 2004 | February 2004 | January 2004 | December 2003 | November 2003 | October 2003 | September 2003 | July 2003 | June 2003 | May 2003 | April 2003 | January 2003 | December 2002 | November 2002 | October 2002 | September 2002 |

--powered by
Movable Type 3.2




All Rights Reserved, 2002-2007.
PinkFloydish.com