--daily links
اگر گربه دوست دارین حتما این سایت رو ببینین :))
من نمی دونم چرا این آخوندا همه چی رو می خوان به مذهب ربط بدن! حتی مردن یکی رو!!
فیروز نادری- ایرانی در ناسا
مجله جدید هنر+
کمک ، اینجا چهار میلیون نفر هوا برای تنفس ندارند
زمین مینیاتوری- خیلی جالبه؛ ببینید
[آرشيو]

--feed
RSS + Atom
Stats
--find anything

« خب بالاخره استعفا دادم کرمم | يه دوستی ایمیل داده بود »

داستان های وبلاگيم اون وسط

داستان های وبلاگيم اون وسط ها گم و گور شدن. بعدش امروز بعد از مدت ها رفتم وبلاگ یکی از بچه های شیرازی که یه بار تو شیراز دیده بودمش اما اصلا یادم نمیآد کدوم اون آقایونی بود که توی اون کافی شاپ جمع شده بودن و بعدها کلی پشت سرش حرف شنیده بودم رو باز کردم. خیلی حالم بد شد وقتی داشتم چند تا پست آخرش رو می خوندم. اینا چرا یهو اینطوری شدن؟ نه بذارین جمله رو درستش کنم: ما چرا یهو اینطوری شدیم؟؟

علاوه بر حرف های عجیب غریبی که پشت سر خودم همیشه میشنیدم در مورد دیگرون هم زیاد شنیدم. در جریان خیلی از این دعواها بودم دورادور و از جوانب مختلف و برام عجیبه که ما ایرونیا چرا اینطوری میشیم! شاید این شیطونیمونه، شاید یه بدجنسیه ذاتیه، شاید اصلا ناف هممون رو با غیبت و از پشت خنجر زدن بریدن. شاید تک تک هر کدوممون آدم های خیلی خوبی باشیم اما نمی دونم چرا چند تا که میشیم و دور هم جمع میشیم به جای بهتر شدن و از با هم بودن لذت بردن هی به پر و پای هم می پیچیم :(

نمی دونم چی بگم اما اینا یه اکیپ دوستانه ای به نظر می رسیدن اون موقع تو شیراز و من از آشنایی باهاشون خیلی خوشحال شدم، گرچه بسکه هوش و حواس نداشتم از بی خوابی مفرط اون سفر درست یادم نمیآد اما ژیوار و مهدی و باربد رو کامل یادمه. بقیه هم چون یا ترسیده بودن ساکت بودن یا حالا هر چی تو ذهنم نموندن متاسفانه. در هرحال تا دلتون بخواد در مورد هممون چرت و پرت میگن. با اینکه خیلی اذیت کننده و گاهی واقعا آزاردهنده است اما فکر کنم باید یاد بگیریم بذاریم این یاوه گویی ها بدون اینکه روحمون رو خراش بدن ازمون رد بشن و نتونن لکه های غم رومون باقی بذارن.

من خودم به شخصه با اینکه آدم گریه کنی نیستم به هیچ وجه، ولی بارها با خوندن توهین ها و یا شنیدن شایعه ها اشکم دراومده و گاهی هم اومدم و اینجا رو بستم اما فکر نمی کنم این راه حل خیلی خوبی باشه. در ضمن برملا کردن ها و افشا کردن ها هم فکر نکنم چارهء کار باشه. خیلیا این چند وقته یهو دیگه کم آوردن و ننوشتن و این خیلی بده چون همینطور صداها دارن خاموش میشن. صداهایی که باید شنیده بشن چون لابد حرفی برای گفتن داشتن که از اولش اومدن جلو.

ای کاش یه کم کمتر کرم بریزیم و کمتر پشت سر هم حرف بزنیم و بیشتر از این با هم بودن لذت ببریم. میشه لطفا؟

-- October 7, 2003 07:32 PM



--my email
shideh [at] pinkfloydish [dot] com
My English Weblog

--my friends
ERROR: Blogroll is currently inaccessible

--weblog's archives
October 2008 | September 2008 | August 2008 | July 2008 | June 2008 | May 2008 | March 2008 | February 2008 | January 2008 | December 2007 | November 2007 | October 2007 | September 2007 | August 2007 | July 2007 | June 2007 | May 2007 | April 2007 | March 2007 | February 2007 | January 2007 | December 2006 | November 2006 | October 2006 | September 2006 | August 2006 | July 2006 | June 2006 | May 2006 | April 2006 | March 2006 | February 2006 | January 2006 | December 2005 | November 2005 | October 2005 | September 2005 | August 2005 | July 2005 | June 2005 | May 2005 | April 2005 | March 2005 | February 2005 | January 2005 | December 2004 | November 2004 | October 2004 | September 2004 | August 2004 | July 2004 | June 2004 | May 2004 | April 2004 | March 2004 | February 2004 | January 2004 | December 2003 | November 2003 | October 2003 | September 2003 | July 2003 | June 2003 | May 2003 | April 2003 | January 2003 | December 2002 | November 2002 | October 2002 | September 2002 |

--powered by
Movable Type 3.2




All Rights Reserved, 2002-2007.
PinkFloydish.com