--daily links
اگر گربه دوست دارین حتما این سایت رو ببینین :))
من نمی دونم چرا این آخوندا همه چی رو می خوان به مذهب ربط بدن! حتی مردن یکی رو!!
فیروز نادری- ایرانی در ناسا
مجله جدید هنر+
کمک ، اینجا چهار میلیون نفر هوا برای تنفس ندارند
زمین مینیاتوری- خیلی جالبه؛ ببینید
[آرشيو]

--feed
RSS + Atom
Stats
--find anything

« انقدر زير دست دکتر گريه | از بعد از رفتن پيام »

از اينکه روز های تعطيلی

از اينکه روز های تعطيلی و بيکاری دارن به پايان مي رسن هم يه جورايی خوشحالم هم ناراحت! یعنی واقعا به این مدت دور از کار بودن احتیاج داشتم. از سال اول دانشگاه رفتم سر کار جدی و تا الآن و هیچ گپی اون وسط نبوده یا اگر بوده واقعا کافی نبوده! یه مدتی که اصلا نمی دونم چرا خل شده بودم و توی اوج کلاس های سخت دانشگاهم و با وجود داشتن ۲۲ واحد که حداقل ۱۶ تاش دروس تخصصی و حیاتیمون بودن دو سه جا کار می کردم!

صبح کله سحر می رفتم موسسه و بعد از چهار ساعت تدریس می رفتم دانشگاه و سر کلاس ها که یه پوزه بند لازم بود که منو خفه کنه بسکه همیشه باید با استاد تبادل نظر می کردم! نمی دونم این چه مرضی بود که من آروم نمی تونستم و نمی تونم بشینم سر کلاس. همیشه ردیف اول، توی دهن استاد بدبخت و تمام مدت در حال سوال پرسیدن و تیکه انداختن! عجب صبر ایوبی داشتن اینا به خدا. ولی خب اینطوری هم اونا می دونستن که اقلا یکی داره سر کلاس گوش میده و همیشه آماده و با مطالعه قبلی میومدن و هم من از طریق همین بحث ها درس رو همونجا سر کلاس حفظ می شدم و دیگه احتیاجی به درس خوندن نداشتم آخر ترم.

باور کنین استراتژی کارآمدیه، تعداد نمرات بیستم در طول دوره لیسانس و نمرات خوب دوره فوق لیسانس فکر کنم به عنوان مدرک خوبی برای کارآمد بودنش باشه ؛) به امتحانش میارزه، از نقاشی کشیدن و چرت زدن و ثانیه ها رو شمردن برای گذران زمان کلاس خیلی بهتره. اصلا نمی فهمین زمان چطوری می گذره و در ضمن استادتون نه تنها قیافه شما رو فراموش نمی کنه موقع نمره دادن به عنوان یک دانشجوی فعال بلکه چونکه خیلی فعال بودین و همه هم شاهد بودن حتی اگر چرت و پرت محض هم توی ورقه تون نوشته باشین استادتون نمی تونه بهتون کم بده!

هیچ وقت یادم نمیره که یه بار یکی از منابعی که قرار بود خارج از مباحث کلاس بخونیم و ازش سوال بیآد تو امتحان رو من اصلا نداشتم و صاف پاشدم روز امتحان اومدم و وقتی سوالات روی ورقه رو خوندم سرگیجهء فجیعی بهم دست داد چون تمام سوالات از همون یه منبع بودن و خب من کوچکترین نظری نداشتم که تو اون کتاب اصلا چی نوشته شده! بعضی سوالات تستی بودن که با ده بیست سی چهل جواب دادم و بعدا که اومدم بیرون فهمیدم از ۱۰ تا ۸ تاش غلط بوده! بعضی هم تشریحی بودن که خب من از در و دیوار برای خودم اونجا فرضیه ارائه دادم و بحث کردم و وقتی اومدم بیرون دیدم جواب هر سوال مشخصا توی کتاب بوده :((

وقتی که داشتن نمرات رو اعلام می کردن مطمئن بودم که قراره بیوفتم و این خیلی افتضاح بود چون اولین باری میشد که میوفتادم درسی رو :( حالم خیلی بد بود. اصلا جرات نمی کردم برم ببینم نتیجه چیه. انگار قرار بود به تلافی تمام اون نمره هایی که سر بلبل زبونیام گرفته بودم این یکی خوب اشکم رو دربیآره. استادم رو تو راه پله های دانشگاه دیدم. خیلی خوب منو می شناخت چون همیشه طبق معمول سر کلاس تو دهنش بودم و خیر سرم فعال! سعی کردم یه جوری راهم رو عوض کنم و در برم اما صدام کرد. داشتم از خجالت آب می شدم، گفتم الآن بر می گرده میگه: آخه اون خزعبلات چی بود تو ورقه ات نوشتی؟ مگه من مسخرهء تو ام دختر؟ بعد دیدم که داره لبخند می زنه! کلی سلام احوال پرسی کرد و گفت ایشالا ترم بعد هم دانشجوی فعالی مثل من تو کلاسش باشه و رفت!!!

با دهن بازی که نمی تونستم ببندمش رفتم سراغ نمره ها رو دیوار حیاط. چشمام نمی دیدن! هر چی می گشتم پیداش نمی کردم و آخرش دیدمش. باورم نمی شد!! فکر کنم صد بار انگشتم رو گذاشتم روی اسمم تو لیست و دنبالش می کردم ولی هر دفعه به یه نمره ختم می شد: ۱۹.۷۵ . من نمی دونم اون ۰.۲۵ دیگه چی بوده که ندادتش!!!

خلاصه که دوستان از من به شما نصیحت سر کلاس فعال باشین ؛) داشتم از روز های عالی پرکاری می گفتم. هیچی دیگه بعد از کلاس هام و گاهی وسطش می رفتم یه مدرسهء راهنمایی همونجا تو قیطریه و زبان درس می دادم! واااااااااااااای! نمی خوام هیچوقت به اون دوران فکر کنم!

اون موجودات عجیبی که اسمشون دانش آموز بود پوووووووووف من برم یه لیوان آب بخورم با یه قرص آرامبخش! یادآوری اونا رعشه به تنم میندازه! به خدا این دخترای ۱۳، ۱۴ ساله من ۲۰ ساله رو به قسمت های مساوی قطعه قطعه می کردن و هر قطعه رو در یک جیبشون میذاشتن!! اصلا نمیشه حتی توصیفشون کرد فقط ببینین چی بودن که من با این زبون دراااااااااااااااز و ابهتی که دارم حریفشون نمی شدم! نه نه! من هیچ وقت در ایران بچه دار نخواهم شد و مطمئنا به مدرسه ایرانی نخواهم فرستادش!! یه مدرسه غیر انتفاعی بود که تمام شاگرداش رو به چشم چک های متحرک یک میلیون تومنی می دید و مطمئنان از گل بالاتر به اون وحشی های آمازونی نمی شد گفت!

Well actually that was an understatement! They were certainly much worse than just mere savages from exotic lands! Trust me, you don't wanna know more!

خلاصه گاهی دوباره کلاس داشتم و بر می گشتم دانشگاهم که دو تا خیابون پایین تر بود و ساعت ۸:۳۰ که آخرین کلاسم تموم می شد جنازه ام ساعت ۹:۳۰ یا اگه ترافیک بود دیرتر از قیطریه می رسید به اکباتان! و دوباره فردا صبحش ساعت ۶ بیدار می شدم و روز از نو روزی از نو. فکر کنم اون مدت دیوانه شده بودم یا خوره کار گرفته بودم یا نه، ماجرا این بود که بهم پیشنهاد میشد و من هم نه نمی تونستم بگم، مثل همیشه. کوچکترین روزنه های خالی روز هام هم با شاگرد خصوصی پر می شد!

فکر نکنین که این مسئله این اوخر تغییر آنچنانی کرده بوده، نخیر! فقط تنها فرقش این بوده که بعد از تموم شدن درسم دیگه تمام وقت سر کار می رفتم! از صبح تا شب همون موقع ها! بازم جاهای مختلف. بازم کار پیشنهاد میشد و باز هم من روم نمیشد بگم نه! یه بار سوپروایزرم که دوستم هم بود خواهش می کرد که کلاس بیشتر قبول کنم. یه بار استاد دانشگاه قدیمم یهو زنگ می زد که بیا دانشگاه از امروز کلاس باید درس بدی! یه بار رییس دانشگاه به زور می فرستادم یه جا برای کار. یه بار دوستی بود که امتحان سختی داشت و معلم زبان می خواست. یه بار ترجمهء مهمی بود که باید حتما انجام می شد... تا همین مرداد ماجرا همین بوده تا اینکه یه بهونه پیدا کردم که بگم نه! پیام داره میآد!!! بابا می خوام ازدواج کنم، ولم کنین!!!!!

- خب به سلامتی ایشالا پینک جان! خب حالا از کی دوباره میآی سر کار؟ یه هفته بسه؟

-- September 24, 2003 09:25 PM



--my email
shideh [at] pinkfloydish [dot] com
My English Weblog

--my friends
ERROR: Blogroll is currently inaccessible

--weblog's archives
October 2008 | September 2008 | August 2008 | July 2008 | June 2008 | May 2008 | March 2008 | February 2008 | January 2008 | December 2007 | November 2007 | October 2007 | September 2007 | August 2007 | July 2007 | June 2007 | May 2007 | April 2007 | March 2007 | February 2007 | January 2007 | December 2006 | November 2006 | October 2006 | September 2006 | August 2006 | July 2006 | June 2006 | May 2006 | April 2006 | March 2006 | February 2006 | January 2006 | December 2005 | November 2005 | October 2005 | September 2005 | August 2005 | July 2005 | June 2005 | May 2005 | April 2005 | March 2005 | February 2005 | January 2005 | December 2004 | November 2004 | October 2004 | September 2004 | August 2004 | July 2004 | June 2004 | May 2004 | April 2004 | March 2004 | February 2004 | January 2004 | December 2003 | November 2003 | October 2003 | September 2003 | July 2003 | June 2003 | May 2003 | April 2003 | January 2003 | December 2002 | November 2002 | October 2002 | September 2002 |

--powered by
Movable Type 3.2




All Rights Reserved, 2002-2007.
PinkFloydish.com