--daily links
اگر گربه دوست دارین حتما این سایت رو ببینین :))
من نمی دونم چرا این آخوندا همه چی رو می خوان به مذهب ربط بدن! حتی مردن یکی رو!!
فیروز نادری- ایرانی در ناسا
مجله جدید هنر+
کمک ، اینجا چهار میلیون نفر هوا برای تنفس ندارند
زمین مینیاتوری- خیلی جالبه؛ ببینید
[آرشيو]

--feed
RSS + Atom
Stats
--find anything

« پارسال هم همین موقع ها | خيلي خوابم ميآد و خسته »

اين يه ماهه خودم رو

اين يه ماهه خودم رو با آلبوم جديد Radiohead به اسم Hail to the thief خفه کردم! فکر کنم روزي حداقل ۱۰ بار از اول تا آخر سي دي ميره و دوباره شروع مي کنه به خوندن. شبها هم هدفون در گوش به برکت سي دي من خوشگلي که پيام جونم پارسال براي تولدم کادو داده تا صبح تام يورک عزيز در گوش من ضجه مي فرمايند! دست آقاي همسر خورشيد خانم درد نکنه که منو با اين سوغاتيه عاليش اينطور مفلوج ذهني کرده!

تو راه شمال دلم داشت قنج مي رفت که سي ديش رو بذارم تو ضبط ماشين و گوش بدم اما دلم براي مامان و بابام مي سوخت که مطمئنا تحمل ضجه هاي تام يورک رو ندارن! منهم که يه عادتي دارم و اگه بدونم همه اونقدر که من دارم از يه موسيقيي لذت مي برم باهام همراه نيستن خودم هم زهرمارم ميشه، پس هيچي :( البته يه جا تو يه ترافيک عجيب غريبي گير کرديم و بابا مامان پياده شدن برن قدم بزنن و منم فوري پريدم و سي دي هايده رو درآوردم و د برو که رفتي!

اول که حواسم نبود و تو حال و هواي خودم داشتم کيف مي کردم که يهو چشمم افتاد به قيافهء مردم تو ماشين هاي اطراف که باهم تو ترافيک گير افتاده بوديم! روسري که طبق معمول سرم نبود، يقهء مانتوم هم اهم اهم،‌ تپل هم که هستم، آرايش هم که داشتم، سبک موسيقي هم که ديگه نپرسين! خلاصه دوستان شديدا علاقمند شده بودند ببينن اين ديوونهه کيه تو ماشين نشسته با صداي ناله هاي يه نفر ديگه سرش رو تکون ميده! خدا رو شکر راه باز شد و همه رفتن و کار به جاهاي باريک نکشيد :)

بعدش هم سي دي رو عوض نکردم ببينم عکس العمل بابا اينا چيه. يه ربعي گذشت و به آهنگ We suck young blood رسيد. من جلو نشسته بودم بغل دست بابام و مامان و خواهرم هم عقب. از قصد به بابام نگاه نمي کردم و مستقيم به جلو خيره شده بودم:)) حواسم بود چند وقت به چند وقت از گوشه چشم نگام مي کنه. وسط هاي آهنگ بود که مامانم از پشت فقط گفت اين آقاهه حالش خوبه؟! :))))) بابام هم گفت اين آهنگ مخصوص آدم هاي.... نذاشتم حرفش تموم شه و شروع کردم به ارائهء بحث هاي فلسفي از همون نوعي که خورشيد خيلي دوست داره! خلاصه که آهنگ There there رسيد و من داشتم آسمون و ريسمون رو بهم مي بافتم که توجه کنين اين آهنگ الآن داره با اين ضرب ريتميکش ضربان قلب رو تداعي مي کنه. اگه يه کم از اين آهنگ بگذره من مطمئنم ضربان شما هم همينطور رفته بالا پايين!!!!!! در ضمن همه که نبايد چهچه بزنن وقتي متن آهنگي ايجاب مي کنه ناله هم مي کنن، حالا خب اينا آهنگاشون يه ذره بيشتر از بقيه ايجاب مي کنه!! خلاصه که بابام فقط همينطور سرش رو تکون مي داد که از صد تا فحش بدتر بود :) آخرشم افاضه فرمودم که نسل شما متاسفانه قادر به هضم کردن و لذت بردن از اين موسيقي نيست و با ناز و منت سي دي رو درآوردم و شجريان گذاشتم جاش و ساکت نشستم. رو که نيست ماشالله :)

راستي اين سفر شمال دومي با مامان، بابام و خواهرم خيلي خوش گذشت چون هوا سرد بود و بارون ميومد و رفتيم کلاردشت و من کمرم کمتر درد مي کرد و کهير نزدم و هوا شرجي نبود و ما بالاي يه کوه جلوي شومينه تيک تيک مي لرزيديم و همه جا مه ميشد عصر ها و از سه طرف در محاصره جنگل بوديم و تمام کلاردشت زير پامون بود و شب ها تا صبح با خواهرم غش غش زير ۵ تا لحاف مي خنديديم و از سرما دندونامون بهم مي خورد و هزار چم رو تو روشنايي روز ديدم و از لحظه لحظه اش لذت بردم و از رانندگي بابام و کنترلش در عين سرعت فوق العاده زيادش لذت مي برم. آب تو دل آدم تکون نمي خوره موقع رانندگيش با اينکه سرعت از ۱۰۰ پايين نميآد! خوشبختانه پيام هم همينطوره. (بزنم به تخته!)

به نظر من طرز رانندگي يه فرد خيلي از نکات شخصيتيش رو نشون ميده. من که خوشبختانه از بيخ عربم و انتخاب کردم که در اين هرج و مرج تهران به صندلي کنار يا پشت راننده بسنده کنم به جاي اينکه هي بخوام حرص بخورم که فلاني چرا پيچيد بيساني چرا نپيچيد و اين حرفا ميشينم و يا به راننده نگاه مي کنم (اگه بشناسمش و در حال حرف زدن باشيم) يا به در و ديوار شهر. فکر کنم اينم نشون دهندهء شخصيت فراري منه که تا مي بينم يه چيزي بر وفق مراد نيست پينک فلويديش ديدي؟ نديدي!

خب از موضوع پرت شدم طبق معمول. راستي دارم اينجا مي نويسم دوباره، با اينکه اين دقيقا همون کاريه که نبايد بکنم! چون هنوز هم تمام اون دلايلي که من رو از نوشتن اينجا بازميداشت نه تنها پابرجا هستن بلکه شدت هم يافتن! يکيش مثلا اينکه تا الآن که مامان پيام تمام مطالب پينکفلويديش رو خونده بودن و حالا هم مطمئنا از اين به بعد خواهند خوند! خيلي خوبه نه؟ همکارام هم مي خوندن و کلي آدم آشناي ديگه! ولي نمي دونم چرا انقدر اينجا رو دوست دارم و دلم مي خواد که زنده باشه.

در مورد آشنا ها هم خب اين خودش يه مزايايي داره و يه ضررهايي. يه ضررش اينه که نمي تونم همه چيز رو راحت بنويسم و گاهي که مثلا از دست يکي که اينجا رو مي خونه عصباني ام يا مي خوام هوار بزنم بايد حسابي خفه خون بگيرم! يه ضرر خيلي بدش اينه که نوشته هارو آشنا ها بخوان تجزيه تحليل کنن و بعد هم کلي نتايج جالب بگيرن که اون ديگه افتضاحه! سعي مي کنم از دست کسي ناراحت نشم که مجبور به سانسور خودم نشم. ولي شما رو به خدا اينارو فقط بخونين و برين و اصلا هيچ وقت نوشته هاي من رو تحليل و تفسير نکنين.

من اگه بخوام حرفي به کسي بزنم هميشه تو روش ميگم. اينو از هر کسي که من رو از نزديک ديده و آشناست بپرسين بهتون ميگه، پس خواهش مي کنم حرفاي من رو اينجا هيچکس به خودش نگيره. واي بسه ديگه، عجب مطلب مزخرفي شد اما فکر کنم لازم بود.

و اما مزايا!!!!!!! مزاياي بسيار دارد وبلاگ نگاري که ديگه الآن خيلي طولاني ميشه. دفعه ديگه بايد کلي به عقب برگردم. فکر کنم بيشترتون مي دونين من و خورشيد هر دومون به فاصله کمي ازدواج کرديم. بايد در مورد اونا هم بنويسم. کلي حرف هست. يادمه يه بار شبح ايميل داد و گفت داره در مورد ازدواج بحث مي کنه تو وبلاگش و گفت ماها هم بنويسيم و من مي خواستم در مورد psyche خودم و احساسم به ازدواج بنويسم. اون موقع ها که روحم هم خبر نداشت قراره اينطوري بشه اما خب طبق معمول فکر کنم يکي فحش داد و منم کم آوردم و در رفتم و نشد که بگم.

انشالله سعي مي کنم از امروز هر روز بنويسم. فعلا کمرم درد گرفت، برم لالا :)

-- September 14, 2003 11:05 AM



--my email
shideh [at] pinkfloydish [dot] com
My English Weblog

--my friends
ERROR: Blogroll is currently inaccessible

--weblog's archives
March 2010 | February 2010 | August 2009 | April 2009 | March 2009 | February 2009 | January 2009 | December 2008 | October 2008 | September 2008 | August 2008 | July 2008 | June 2008 | May 2008 | March 2008 | February 2008 | January 2008 | December 2007 | November 2007 | October 2007 | September 2007 | August 2007 | July 2007 | June 2007 | May 2007 | April 2007 | March 2007 | February 2007 | January 2007 | December 2006 | November 2006 | October 2006 | September 2006 | August 2006 | July 2006 | June 2006 | May 2006 | April 2006 | March 2006 | February 2006 | January 2006 | December 2005 | November 2005 | October 2005 | September 2005 | August 2005 | July 2005 | June 2005 | May 2005 | April 2005 | March 2005 | February 2005 | January 2005 | December 2004 | November 2004 | October 2004 | September 2004 | August 2004 | July 2004 | June 2004 | May 2004 | April 2004 | March 2004 | February 2004 | January 2004 | December 2003 | November 2003 | October 2003 | September 2003 | July 2003 | June 2003 | May 2003 | April 2003 | January 2003 | December 2002 | November 2002 | October 2002 | September 2002 |

--powered by
Movable Type 3.2




All Rights Reserved, 2002-2007.
PinkFloydish.com