--daily links
اگر گربه دوست دارین حتما این سایت رو ببینین :))
من نمی دونم چرا این آخوندا همه چی رو می خوان به مذهب ربط بدن! حتی مردن یکی رو!!
فیروز نادری- ایرانی در ناسا
مجله جدید هنر+
کمک ، اینجا چهار میلیون نفر هوا برای تنفس ندارند
زمین مینیاتوری- خیلی جالبه؛ ببینید
[آرشيو]

--feed
RSS + Atom
Stats
--find anything

« هر چي مي خوام کمتر | اون فيلم که گفتم برم »

امروز بعد از کلاس داشتم

امروز بعد از کلاس داشتم تخته رو پاک مي کردم ...

شاگرد: (اسم کوچيکم رو صدا مي کنه) ... جون؟
من: جونم؟
شاگرد: بيآين بريم شنا ديگه!!!!!
من: جانم؟!!
شاگرد: شنا.
من: کجا؟ منظورت اينه که بريم با هم استخر؟؟
شاگرد: نه. خونمون!!!
من: خونتون؟؟
شاگرد: بله،‌ پايين خونمون همه چي داريم. استخر،‌ جکوزي،‌ سونا. بيآين ديگه!

من دارم تو ذهنم خودم رو مجسم مي کنم که پاشدم رفتم خونه يه آدم غريبه که فقط ۶ بار تو عمرم ديدمش، اونم سر کلاس، لخت ميشم و مايو مي پوشم و باهم ميريم شنا تو استخر زير خونشون! مشکلي هست به نظرتون؟ اشکالي داره؟ خب مگه چه اشکالي داره؟؟ مي خوام برم شنا ديگه. تنها نکته اي که کمي ذهنم رو مشغول مي کنه اينه که ممکنه يهو مثلا در باز شه و چهار پنج تا سبيل کلفت هم بيآن براي شنا!! خب اون موقع واقعا خوش ميگذره!! مي دونم خيلي پارانويد به نظر ميرسه اما خب ما داريم تو ايران زندگي مي کنيم، نه؟

من: عزيزم من انقدر زندگيم قر و قاطيه که خودمم نمي دونم الآن بايد کجا برم بعد از کلاس!
شاگرد با بغض: تو رو خدا! برنامتون رو يه روز جور کنين بيآين ديگه. خواهش مي کنم. به خدا خيلي خوش ميگذره!

آره مطمئنم کلي خوش ميگذره! مخصوصا به اون سبيل کلفتها!! اي خدا من ماليخوليا گرفتم يا حق با منه؟! چرا من انقدر با نه گفتن مستقيم مشکل دارم؟ اه خب بگو نه و خيال خودتو راحت کن ديگه.

من: چشم! هر وقت تونستم حتما بهت ميگم و ميآم.
شاگرد با هيجان: آخ جون! مرسي. پس فعلا خداحافظ.
من: خدانگهدار.

تمرين امروز: ده بار بگو نه پينک فلويديش جان.

- نه. نه. نه. نه. نه. نه. نه. نه. نه. نه.

آ باريکلا! فردا ده بار بگو نه نمي ميآم. پس فردا ده بار بگو نه نمي خوام. پسون فردا ده بار بگو نه نمي کنم البته لازم به توضيحه که اين جمله آخري فوق العاده کاربردهاي مختلفي داره که بعدا بهش مي پردازيم.

*****

برم بابا جان، برم بشينم آخرين فيلم هفته رو نگاه کنم که دوباره کار به آخرين شب کشيد. Serving Sara رو با بازي Matthew Perry و Elizabeth Hurley ديدم اين هفته که بد نبود. داستان جالبيه در مورد کاري که براي ما ايرانيها يه کم فهمش سخته. پري نقش کارمند شرکتي رو بازي مي کنه که مشتريهاش مي خوان حکمي رو به دست کسي برسونن يا بهتره بگيم بهش ابلاغ کنن. حکمي که بايد حتما شخصا به اون فرد برسه نه اينکه از طريق پست باشه يا چيز ديگه اي و اصطلاحي که به کار مي برن serve کردن اون شخصه. اون موقع است که اون شخص ديگه مجبوره حتما به کار خودش رسيدگي کنه و نمي تونه از زيرش در بره. داستان زنيه که شوهرش براي اينکه طبق قوانين تگزاس هر زوجي زودتر براي طلاق اون يکي رو serve کنه در وضعيت بهتري از نظر تقسيم کردن مال و اموال قرار مي گيره،‌ مي خواد زنش رو دودره کنه و پري مامور اين کار ميشه. اما سارا بهش پيشنهاد ميده که به جاي اين کار بره و همين کار رو با شوهرش انجام بده و در عوض يک ميليون صاحب بشه. اتفاقات جالبي ميوفته که ديدنش خالي از لطف نيست.البته ديدن متيو پري با قيافه پف دار الکلي، زياد خوشآيند نيست اما هنوزم به نظر من دوست داشتنيه. حيف.

بعدش هم اين فيلم My big fat Greek wedding که خيلي اسمش رو شنيده بودم، رو ديدم. خب نمي دونم شايد انقدر تعريف شنيده بودم که انتظار يه کمدي فجيعا خنده دار رو داشتم اما متاسفانه اين انتظار به هيچ وجه برآورده نشد. داستان تکراري عشق دو نفر با پيشينه متفاوت که با مشکلات زيادي بالاخره بهم مي رسن. لحظه هاي خنده داري در فيلم گنجونده شده بود که بيشتر مناسب برنامه هاي situation comedy بود و نه يه فيلم. مثلا از هيجان عاشق شدن در يه نگاه با مخ زمين افتادن يا حمله کردن دختر به پسر براي اولين باري که مي خوان با هم اهم اهم کنن.

راستي توجه کردين چقدر به تازگي، البته تازگي که چه عرض کنم، مي خوان تو فيلم ها اينطور نشون بدن که در اصل اين دخترا هستن که تنشون مي خاره و اگه ولشون کني رس پسرا رو مي کشن؟ نمي دونم شايدم بعضي موقعها اين درسته اما ديگه يه ذره زيادي داره اصرارشون در تلقين اين نظر تو فيلمها تو ذوق مي زنه.

الآنم برم 200 cigarettes رو با بازي يه کرور آدم ببينم. آدمهايي مثل Ben Affleck, Casey Affleck, Kate Hudson و غيره. بعدا بهتون ميگم چطوريا بود. فعلا باي باي.

-- November 9, 2002 06:23 PM



--my email
shideh [at] pinkfloydish [dot] com
My English Weblog

--my friends
ERROR: Blogroll is currently inaccessible

--weblog's archives
October 2008 | September 2008 | August 2008 | July 2008 | June 2008 | May 2008 | March 2008 | February 2008 | January 2008 | December 2007 | November 2007 | October 2007 | September 2007 | August 2007 | July 2007 | June 2007 | May 2007 | April 2007 | March 2007 | February 2007 | January 2007 | December 2006 | November 2006 | October 2006 | September 2006 | August 2006 | July 2006 | June 2006 | May 2006 | April 2006 | March 2006 | February 2006 | January 2006 | December 2005 | November 2005 | October 2005 | September 2005 | August 2005 | July 2005 | June 2005 | May 2005 | April 2005 | March 2005 | February 2005 | January 2005 | December 2004 | November 2004 | October 2004 | September 2004 | August 2004 | July 2004 | June 2004 | May 2004 | April 2004 | March 2004 | February 2004 | January 2004 | December 2003 | November 2003 | October 2003 | September 2003 | July 2003 | June 2003 | May 2003 | April 2003 | January 2003 | December 2002 | November 2002 | October 2002 | September 2002 |

--powered by
Movable Type 3.2




All Rights Reserved, 2002-2007.
PinkFloydish.com