--daily links
اگر گربه دوست دارین حتما این سایت رو ببینین :))
من نمی دونم چرا این آخوندا همه چی رو می خوان به مذهب ربط بدن! حتی مردن یکی رو!!
فیروز نادری- ایرانی در ناسا
مجله جدید هنر+
کمک ، اینجا چهار میلیون نفر هوا برای تنفس ندارند
زمین مینیاتوری- خیلی جالبه؛ ببینید
[آرشيو]

--feed
RSS + Atom
Stats
--find anything

« يوووووووووووهووووووووووووو UMC تو تهران اونيو | کسري موحد. کلاغ سياه. دروغ »

يکي از خواننده هاي عزيز

يکي از خواننده هاي عزيز نامه دادن که:

والله دقيق نمي دونم شما چه جور آدمي هستي، يا چه حوادثي رو پشت سر گذاشتي، اما به نظرم خيلي به مسائل بدبيني و هميشه با ديد حمله نگاهشون مي کني. اين موضوع توي نوشته هات خيلي به چشم مي خوره. نمي دونم شايد اين طوري راحتي، ولي به نظرم اينجوري هميشه با يه ذهن آشفته نميذاري از زندگي لذت ببري، يه جوري حرف مي زني انگار که تمام عالم و آدم در حقت ظلم کردن و تو داري حق بعضيها رو کف دستشون ميذاري، به بعضي ها هم کرم مي کني.

خب چي دارم بگم؟ لابد لحن نوشتنم اينطوري القا ميکنه که من دچار خود-دگر-درگيري حاد هستم. من خر کي باشم که بخوام حق مردم رو کف دستشون بذارم؟ مگه من داروغه شهرم يا مثلا خودم خيلي خدا هستم که بخوام ادعايي داشته باشم؟ اصلا مگه به آدم حقوق ميدن يا لذت خاصي داره حال بقيه رو بگيري؟ مگه من چه پخي هستم که بخوام اونطور که شنيدم و جا افتاده پينک فلويديش مغرور، از خودراضي، حالگير و قيافه بگير باشم؟

يه سوال خيلي مهم ديگه اينه که چرا بيشتر مردم همين نظر رو در مورد من دارن؟ يا شايد مسئله اينه که فقط اونايي که اين نظر رو دارن برام نامه ميدن يا باهام حرف ميزنن؟

يادمه چندين بار احسان با دوستاش اومد يه جايي که منم بودم و بعدا بهم گفت: چرا فلاني تحويل نگرفتي يا چرا حالش رو گرفتي يا چرا سگ محليش کردي؟ فلاني ناراحت شده، بيساني گريه کرده، اون يکي بهش برخورده و از اين حرفها. يا مثلا چندتا از وبلاگرها رو تو شيراز ديدم و آخرش يکيشون گفت: تو اصلا هم اون طوري که ميگن مغرور، بداخلاق و از خودراضي نيستي.

لابد يه کاري مي کنم که اينا همه اين فکر رو مي کنن ديگه، مگه نه؟ يادمه اون اولها امير حسابدار ميليونر ؛) و عزيزمون معتقد بود من يکي از اون به اصطلاح man-eater هاي قهارم، به طوري که امير مي گفت: اولين بار که اومدم باهات چت کنم فکر کردم الآنه که فحشم بدي و ايگنورم کني.

همه اين آدمهايي که چنين نظراتي در موردم دارن وقتي باهام دو سه بار حرف مي زنن مي بينن که واقعا من نه آدمخورم، نه مغرور و تو قيافه،‌ درسته که سرد و سگ و بي تفاوتم نسبت به آدمهاي جديدي که مي بينم، به قول دوستي کوهي از يخ، و هيچ وقت، تکرار مي کنم هيچ وقت خودم شروع به حرف زدن با کسي نمي کنم، اما اين اصلا به اين معنا نيست که مي خوام حال بگيرم يا ادا دربيآرم. چرا انقدر سخته که قبول کنيم مردم اخلاق هاي مختلفي دارن و همه نمي تونن از ب بسم الله گرم و اجتماعي باشن؟ آخه مثلا چه فايده اي براي من داره که حال مردم رو بگيرم يا ناراحتشون کنم؟؟ يعني انقدر آدم مريضي به نظر ميآم؟؟؟ اي داد بيداد.

يه بار مي خواستم وقتي که خورشيد جونم گفته بود نمي خواد بنويسه داستان دوستيمون رو بنويسم که اونايي که نامه ميدادن تو خورشيدي و ماها رو سر کار گذاشتي يا تو همش داري اداي خورشيد رو درميآري و از اين حرفها ببينن چرا يه موقعهايي ما دوتا خيلي شبيه هميم ولي در اصل فجيعا با هم فرق داريم. يکي از تفاوتهاي بارزمون همين اخلاق سگي و سرد من و برعکسش تو اونه. شايد به خاطر اين اختلاف شديده که کسايي که مارو با هم ميشناسن سگيت منم به نظرشون خيلي بيشتر ميآد!

يه چيزي که خيلي خيلي خنده داره اينه که وقتي خورشيد باهام جايي نيست من خيلي اخلاقم معتدلتره. انگار وقتي اون هست با خودم به اين نتيجه ميرسم که اون به اندازه هر دومون و حتي چند نفر ديگه هم خوش اخلاق و اجتماعي و مهربون هست و من مي تونم راحت باشم. مي دونم اينم از اون حرفا بودها، اما يه جورايي راستش همينه.

شايد هم همه اينا به خودخواهي ذاتيم برمي گرده. اين يه چيزيه که خودم هم کاملا قبولش دارم و به اين معنا نيست که خودپسندم، نه، ولي خودخواهم و اين اخلاقم شديدا توسط اطرافيانم هميـــــــــــشه تقويت شده. مامانم با سرويس دادن هاي بي نهايتش، بابام با لوس کردنهاي فوق العاده و دربست قبول داشتن من با تمام سخت گيريش، خواهر ۹ سال از من بزرگترم با احترام گذاشتن و حرف گوش کنيي که ازم داره و سرويسي که بهم ميده، برادر ۷ سال از من بزرگترم با ترسيدنش از من، خورشيد با اولش تحمل سگيتم و الآن با قبول داشتن من، فاميل و آشنايان با احترام بي قيد و شرط گذاشتن بهم و پز من رو دادن به عنوان يک دختر مرموز که بدون يه کلمه درس خوندن فوق ليسانس گرفته و همش با دوستاش اينور اونور ميره و حتما خيلي کارش درسته، بقيه دوستام با لوس کردنم، با تمام بداخلاقيام بازم قبول داشتنم و اطمينان عجيبي که بهم دارن، همه و همه با قربون صدقه رفتناشون اين حس خودخواهي من رو پرورش دادن و شايد حالا اين براي افراد جديدي که يا خودشون هم خودخواهن ولي زياد نشونش نمي دن يا اصلا خودخواه نيستن و برعکس کلي متواضع و خاضعن، غير قابل تحمله.

چه مي دونم، فقط مي دونم که دوست ندارم فيلم بازي کنم وگرنه هنرپيشه قهاريم. مي تونين از شاگردام بپرسين که تو کلاس يه خانم معلم شوخ و شنگ و ملنگ که همش داره قاه قاه باهاشون مي خنده رو مي بينن و وقتي بيرون مي بيننم باورشون نمي شه اين خانوم جدي و سرد همونيه که داشت براي يادگيري بهترشون سرکلاس بالا پايين مي پريد و فکر مي کردن هيچ غمي تو اين دنيا نداره.

شايد از بس اين کار رو کردم دوچهره يا اگه بخوايم پيازداغش رو زيادتر کنيم، دوشخصيتي شدم. در هر حال ترجيح دادم تو وبلاگم و با دوستانم با چهره واقعيم باشم، اگه مثل هميشه آزاردهنده است و شما به اندازه خورشيد طاقت ندارين که منتظر طرف آفتابيم بمونين، شرمنده ام. اما همين جا مي گم که واقعا اصلا و ابدا قصد توهين يا بي محلي به هيچکس رو نداشتم و ندارم. وقتي آدم خودش پر از اشکاله و اين موضوع رو قبول داره ديگه هيچوقت اين اجازه رو به خودش نمي ده که از بقيه اشکال بگيره و من خوب مي دونم که ...

-- October 28, 2002 10:18 PM



--my email
shideh [at] pinkfloydish [dot] com
My English Weblog

--my friends
ERROR: Blogroll is currently inaccessible

--weblog's archives
September 2010 | March 2010 | February 2010 | August 2009 | April 2009 | March 2009 | February 2009 | January 2009 | December 2008 | October 2008 | September 2008 | August 2008 | July 2008 | June 2008 | May 2008 | March 2008 | February 2008 | January 2008 | December 2007 | November 2007 | October 2007 | September 2007 | August 2007 | July 2007 | June 2007 | May 2007 | April 2007 | March 2007 | February 2007 | January 2007 | December 2006 | November 2006 | October 2006 | September 2006 | August 2006 | July 2006 | June 2006 | May 2006 | April 2006 | March 2006 | February 2006 | January 2006 | December 2005 | November 2005 | October 2005 | September 2005 | August 2005 | July 2005 | June 2005 | May 2005 | April 2005 | March 2005 | February 2005 | January 2005 | December 2004 | November 2004 | October 2004 | September 2004 | August 2004 | July 2004 | June 2004 | May 2004 | April 2004 | March 2004 | February 2004 | January 2004 | December 2003 | November 2003 | October 2003 | September 2003 | July 2003 | June 2003 | May 2003 | April 2003 | January 2003 | December 2002 | November 2002 | October 2002 | September 2002 |

--powered by
Movable Type 3.2




All Rights Reserved, 2002-2007.
PinkFloydish.com