« کتاب، فیلم و چند تا لینک، مهمتر از همه تامو | Main | خاطرات دانشجو استادی »

سنگ و شیشه

sangoshishe.jpg

قبل از سفر رفته بودم واکسن ام ام آرم رو بزنم که گفتن باید دکتر اول ویزیت کنه و اجازه بده. دکتر هم نه گذاشت نه ورداشت هنوز ننشسته بودم رو صندلی که گفت خانوم شما کم خونی دارین! رژیم سخت نباید بگیرین. گوشت باید زیاد بخورین. فشارم رو گرفت و بعد از اینکه دید ۹ رو ۶ هست یه کم چپ چپ نگام کرد و گفت اجازه میدم واکسن رو بزنی اما باید حتما بری آزمایش. خلاصه که آزمایش رو نوشت و منم رفتم و خون دادم.

خودم همیشه حدس می زدم که با این وضعیتِ غذا خوردنِ من بالاخره یه روزی تَقِش درآد و کار به اینجا بکشه. خب چکار کنم از گوشت قرمز بدم میآد :( تازه اون موقع ها که بچه تر بودم خواب های عجیب غریب می دیدم که مبتنی بر این بود که من نباید گوشت بخورم!‌ و حالت تهوع دست از سرم ورنمی داره. سعی می کنم تا جایی که می تونم گوشت و این جور چیزا بخورم اما خب سخته دیگه، بعدش کی می خواد کابوسای منو جمع و جور کنه!؟ :((

خلاصه که امروز رفتم جواب رو گرفتم و بردم دکتر ببینه. فشارم که کماکان ۹ رو ۶ بود و دست و پام هم که یخچال!‌ نتایج رو خوند و گفت همه چیز ناپلئونیه!‌ یعنی مثلا اگه باید یه چیزی بین ۲۲ و ۱۳۰ باشه برای من ۲۳ است!‌ نمیشه گفت کم خونی دارم اما مطمئنا وضعم ناجوره به خصوص وضع آهن و گلبول قرمز. قرص آهن و اینا نوشته و گفته باید تقریبا هر روز گوشت قرمز بخورم :(( خدایا من چکار کنم؟! همه میگن خب کباب بخور، اما مشکل اینجاست که من از کباب بدم میآد! نمی دونم چرا همه فکر می کنن که تمام ابنا بشر عاشقِ کبابن!

خلاصه که علاوه بر تمام اون ویتامین هایی که پیام و مامانش ردیف کردن اینجا برام که بخورم، حالا باید آهن و گوشت :-& هم بخورم! سعی ام رو می کنم در هر حال. من که دیگه کاملا استپ کرده وزنم و هر چی کمتر می خورم انگار نه انگار، به روی مبارک نمیآره و پایین نمیآد. همه می گن که این طبیعیه و بعد از یه مدت بدن یه استراحت به خودش میده تا چربی های قدیمی تر رو آب کنه اما خب من حوصله ام سر رفته و از چاقی هم خسته شدم. پیام باهام دعوا می کنه و میگه سلامتیت مهم تره یا چاقی لاغری؟ و من اگه بخوام منطقی باشم باید بگم سلامتی اما خب ...

فعلا که خسته شدم. می دونم که حالا از این به بعد با این وضعیت دوباره چاق خواهم شد :((( باید ورزشم رو بیشتر کنم. لابد دیگه باید خودم رو خفه کنم! ای خدایا این ژنِ چاقی آخه چرا باید اصلا وجود داشته باشه؟! شانس گندِ منه دیگه! برم سراغ قرصای رنگارنگم فعلا، با اجازه!

* توضیح عکس: این رو تو اصفهان با آرش زیرِ سی و سه پل گرفتیم،‌ خیلی به نظرم شعر قشنگیه، نیست؟