--daily links
اگر گربه دوست دارین حتما این سایت رو ببینین :))
من نمی دونم چرا این آخوندا همه چی رو می خوان به مذهب ربط بدن! حتی مردن یکی رو!!
فیروز نادری- ایرانی در ناسا
مجله جدید هنر+
کمک ، اینجا چهار میلیون نفر هوا برای تنفس ندارند
زمین مینیاتوری- خیلی جالبه؛ ببینید
[آرشيو]

--feed
RSS + Atom
Stats
--find anything

« کمک به مریم خانوم | افتتاحیهء باشکوه یک وبلاگ انقیلیسی »

اسوشیتد پرس و عروس یونانی

I'll soon be writing in my English weblog, so for now sorry if you come over here and all you see is Persian :"> I promise to start fast and you guys pray!Thanks for your emails and kind notes :)

يه روز از همین روزا که من طبق معمول در ورطهء افسردگی از نوعِ خود-از-پیام-دور-بینی حاد قرار داشتم صنم گیر داد بیا یکی از اسوشیتد پرس اومده مصاحبه کنه. خلاصه با متدهایِ خاصی که فقط خود صنم بلده که چطور من رو در غیرممکن ترین حالت ممکن از خونه بکشه بیرون رفتیم مصاحبه بشیم! آقای فوق العاده بامزه ای بود به اسم برایان مورفی و کلی هم با هم گفتیم خندیدیم. با یه خانم یونانی ازدواج کرده و حالا مثل اینکه بیشتر در یونان هستن.

صنم ازش پرسید اِ پس شما هم یه My big fat Greek wedding داشتین؟! اونم خندید و گفت آره این داستانِ زندگیِ منه! یه ماجرای خیلی جالب که تعریف کرد در مورد این بود که داشته سعی می کرده یونانی یاد بگیره که بتونه با مادر و پدرِ همسرش ارتباط برقرار کنه. ازدواجشون در امریکا بوده و بعد رفتن یونان و برای اولین بار که دیدتشون برگشته گفته خب خیلی جاتون خالی بود و حیف شد که نبودین موقع عروسی ما. بعد دیده ای وای مادر زنش داره هی به خودش صلیب می کشه و فکر کنم به یونانی هی می گفته استغفرالله!! بعدش کاشف به عمل میآد که عروسی کردن و سکس داشتن در زبان یونانی یه کلمه است که فقط جای استرسش فرق می کنه و پنداری ایشون هم استرس رو بد جایی گذاشته بوده :))) فکرش رو بکنین به مادرزنش گفته بوده حیف شد که نیومدین امریکا سکس داشتنِ ما رو ببینین :))))))

خلاصه که کلی جای همگی خالی از مصاحبت با این آقای خوش اخلاق لذت بردیم. بعدش که صنم رفته بود براش آژانس بگیره چیزی که تمام طول مصاحبه تو ذهنم بود رو بالاخره پرسیدم. ازش پرسیدم شما نیویورکی هستین نه؟ با تعجب گفت وای خدایا تو می تونی لهجه های مختلف انگلیسی رو هم تشخیص بدی!!!‌ بله درسته!‌ گفتم نه! ولی آخه درست مثل وودی آلن حرف می زنین! مرده بود از خنده :)) بعدش تازه متوجه شدم که نه تنها مثل وودی آلن حرف می زنه بلکه شبیهش هم هست و طرز حرکات دست و چشم و بدنش هم دقیقا مثل اونه!! تازه عینک هم می زد!! حالا یا همهء نیویورکی ها اینطورین یا اینکه این آقا و وودی جان همزادن!

نتیجهء این اختلاط جالب شده این. جالب اینجاست که از وقتی این رفته آن لاین من حداقل ۳۰ تا ایمیل از آدم هایی به دستم رسیده که اصلا فارسی بلد نیستن!!! ایمیل دادن که بابا دمت گرم خیلی سایت خوشگلی داری و ما دوستت داریم و موفق باشی و تو رو خدا انگلیسی هم بنویس ببینیم چی میگی. البته از الآن هم می دونیم که مطالبت جالبن!! چقدر شبیه هم زبون های خودمون برخورد می کنن با آدم، نه؟؟!!! همینطور داره هی ایمیل میآد! کی می خواد اینارو جواب بده :((((((((( یکی که خیلی احساساتی شده و یه ایمیل داده که:

Your site is a candle in the dark!!! keep the fire burning!!

خیلی جالبه نه؟ فکر کنم الآن اونایی که از من به حد مرگ متنفرن ( و اینو با ابراز الطافشون در کامنت ها و ایمیل ها و گاهی سایت هاشون مشهود می نمایند) بدشون نمیآد یه طوری این سایت رو که اصولا الکی الکی الآن هیتش شده دو هزار و خورده ای بفرستن آنجا که عرب نی انداخت D: البته یه بار دیگه هم هیت پینکفلویدیش اینطوری رفت بالا وقتی که بی بی سی در موردمون نوشته بود و من هم طبق معمول بدجوری داشتم فحش می خوردم و در دورانِ قاطی پاتی به سر می بردم و زدم تمام وبلاگ رو دیلیت کردم!!‌ اتفاقا چند روز پیش هم بعد از اون فیاسکوی حج می خواستم همین کار رو بکنم که دیدم دیگه این حرکتم تکراری شده!!

چندین نفر لطف کردن و در مورد کمک به مریم خانوم ای میل دادن که خب باید ببینم آیا پیام می تونه کمکم کنه که کمک های خارج از کشور رو به مریم خانوم برسونیم یا اینکه اگه بهش بگم دیگه این دفعه تقاضای طلاق می کنه :"> پیام جووووونم D:

امشب هم رفتم نمایش دوستت دارم با صدای آهسته و خب اعصابم کمی تا قسمتی خورد شد چون زن و شوهر هی با هم دعواهای بد می کردن و من اصلا طاقت چنین صحنه هایی رو ندارم :( یعنی خب هیچ وقت دور و ورم نبوده و ندیدم مامان و بابام حتی یه بار صداشون رو بلند کنن و برای همین به نظرم خیلی کار عجیب و ثقیلی میآد و روحم رو آزار میده. بگذریم. کارهای چیستا یثربی رو تا به حال که خیلی دوست نداشتم شاید چون یه کم زیادی بوی فمینیسم میده. حالا بعدا در موردش بیشتر می نویسم الآن شدیدا خوابم میآد. سوگل و مهدی عزیز ممنون برای امشب :)

دعا کنین که منم به زودی تنبلی رو بذارم کنار و وبلاگ انگلیسیم رو راه بندازم اینجا کلی خودم رو کنترل می کنم یه وقت خدای نکرده چیزی انگلیسی ننویسم که بعد فحش بخورم که وای این دخترهء عقده ای می خواد بگه انگلیسی بلده!! اونجا دیگه راحتم :) دعا یادتون نره! یه کم هم سنجد بی زحمت!!

-- February 20, 2004 12:36 AM



--my email
shideh [at] pinkfloydish [dot] com
My English Weblog

--my friends
ERROR: Blogroll is currently inaccessible

--weblog's archives
March 2010 | February 2010 | August 2009 | April 2009 | March 2009 | February 2009 | January 2009 | December 2008 | October 2008 | September 2008 | August 2008 | July 2008 | June 2008 | May 2008 | March 2008 | February 2008 | January 2008 | December 2007 | November 2007 | October 2007 | September 2007 | August 2007 | July 2007 | June 2007 | May 2007 | April 2007 | March 2007 | February 2007 | January 2007 | December 2006 | November 2006 | October 2006 | September 2006 | August 2006 | July 2006 | June 2006 | May 2006 | April 2006 | March 2006 | February 2006 | January 2006 | December 2005 | November 2005 | October 2005 | September 2005 | August 2005 | July 2005 | June 2005 | May 2005 | April 2005 | March 2005 | February 2005 | January 2005 | December 2004 | November 2004 | October 2004 | September 2004 | August 2004 | July 2004 | June 2004 | May 2004 | April 2004 | March 2004 | February 2004 | January 2004 | December 2003 | November 2003 | October 2003 | September 2003 | July 2003 | June 2003 | May 2003 | April 2003 | January 2003 | December 2002 | November 2002 | October 2002 | September 2002 |

--powered by
Movable Type 3.2




All Rights Reserved, 2002-2007.
PinkFloydish.com