--daily links
اگر گربه دوست دارین حتما این سایت رو ببینین :))
من نمی دونم چرا این آخوندا همه چی رو می خوان به مذهب ربط بدن! حتی مردن یکی رو!!
فیروز نادری- ایرانی در ناسا
مجله جدید هنر+
کمک ، اینجا چهار میلیون نفر هوا برای تنفس ندارند
زمین مینیاتوری- خیلی جالبه؛ ببینید
[آرشيو]

--feed
RSS + Atom
Stats
--find anything

« ما ميمیریم* | کمک »

گزارش مصور از مراسم ناخن‌خواری!

خب از اونجایی که صنم به چندین نفر ماموریت داده که اینجا مواظبِ من باشن و هی ببرنم بیرون و نذارن یه دقیقه هم تنها بمونم، دیروز در یک عملیاتِ جان‌برکفانه رفتیم جاده لشکرک! یعنی خب رفتیم زردبند. یه بار با مامان پیام و خانواده‌ رفته بودم اونجا و خیلی از راهش و طبیعتش خوشم اومده بود و چند بار دیگه هم با آرش و کامی (بچه‌ها music4iran) رفته بودیم و با صنم و بابک و حمیدرضا و بقیهء دوستان هم زیاد رفتیم اونجا. خلاصه آرش جان در راستای ماموریتِ بیرون بردنِ من اومد دنبالم و رفتیم زردبند.

bird.jpg

واقعا جاتون خالی هوا عالی بود و رستوران خیلی باصفا و دنج. دنج در حدی که ما تمام مدت داشتیم اندی و سیاوش قمیشی و نازی جون و از این جور چیزا گوش می‌دادیم. دو تا کاسگو (يا کاسکو؟) هم داشتن اونجا. کاسگو یه نوع پرنده‌ است که قراره بتونه حرف بزنه! خب البته اینم یه چند باری سلام سلام کرد اما ما که چیزِ دیگه‌ای نشنیدیم. اسم یکی‌شون ملیکا بود و اون یکی نازی! نازی خانوم نزدیکِ ما بود و از صاحب اونجا خواستیم که بیآرتش روی میزمون که ازش یه چند تا عکس بگیریم، اونا هم قبول کردن و آوردنش.

bird2.jpg

خیلی بامزه بود، پرهاش توسی بودن و دمش قرمز! نوکش هم که می‌بینین سیاهه. ایشون بعد از یه مدتی احساس نزدیکی کردن با بنده و نشستن رو دستم و بعدش هم اومد رو شونه‌م! احساس می‌کردم شبیه کاپیتان هادوک شدم :))) انگشتم رو بردم یه کم نازش کنم و ایشون شروع کرد با زبونش با انگشتم ور رفتن و گازهای کوچولو گرفتن و یهو با خودش به نتیجه رسید که ناخن‌های من خیلی خوشمزه هستن و خیلی خونسرد گاز زد ناخنم رو کند و جوید و قورت داد!! بعد از ناخن انگشت وسطی، رفت سراغِ بقیه‌شون که ببینه اگه می‌تونه اونا رو هم بکنه و اونجا بود که دیگه به این نتیجه رسیدم که نازی جان زیادی احساس صمیمت کرده و باید بره، اما ایشون ول کن معامله نبودن و هر کاری می‌کردن ولم نمی‌کرد!

ghelyoon.jpg

خلاصه بالاخره یه آقای سیبیلو اومد و گفت بیا بریم بابا جون و نازی جان رفت! همونطوری که در عکس‌ها می‌بینین ناخن بنده هم به باد فنا رفت! اوه راستی اونجا خدایِ قلیونه و کاملاً هم آزاده، فکر کنم چون تو تهران نیست! این هم یه عکس از یه قلیونی که واقعا جا داره از سازنده‌اش قدردانی بشه!! جای همگی دوستانِ قلیون‌دوست خالی روزِ بسیار دل‌انگیزی بود :)

-- May 16, 2004 10:37 PM



--my email
shideh [at] pinkfloydish [dot] com
My English Weblog

--my friends
ERROR: Blogroll is currently inaccessible

--weblog's archives
October 2008 | September 2008 | August 2008 | July 2008 | June 2008 | May 2008 | March 2008 | February 2008 | January 2008 | December 2007 | November 2007 | October 2007 | September 2007 | August 2007 | July 2007 | June 2007 | May 2007 | April 2007 | March 2007 | February 2007 | January 2007 | December 2006 | November 2006 | October 2006 | September 2006 | August 2006 | July 2006 | June 2006 | May 2006 | April 2006 | March 2006 | February 2006 | January 2006 | December 2005 | November 2005 | October 2005 | September 2005 | August 2005 | July 2005 | June 2005 | May 2005 | April 2005 | March 2005 | February 2005 | January 2005 | December 2004 | November 2004 | October 2004 | September 2004 | August 2004 | July 2004 | June 2004 | May 2004 | April 2004 | March 2004 | February 2004 | January 2004 | December 2003 | November 2003 | October 2003 | September 2003 | July 2003 | June 2003 | May 2003 | April 2003 | January 2003 | December 2002 | November 2002 | October 2002 | September 2002 |

--powered by
Movable Type 3.2




All Rights Reserved, 2002-2007.
PinkFloydish.com