خداحافظ کاپوچینو
خب کاپوچینو هم که صدتایی شد. مبارکه. بچهها و چند نفر آدم بیرونی مثل هودر و شکرخواه هم نقد کردن مجله رو. یه بار هم دامون یه سری انتقادات کرده بود در مورد اینکه چرا تو مصاحبهها من انقدر حرف میزنم و چرا همهی حرفهای من در مصاحبه باقی میمونن و حذف نمیشن. این رو من یه انتقاد شخصی میدونم و نه انتقادی بر مجله پس فکر کنم حسابش جداست. خب فکر کنم اینم لطف تنظیمکنندهها بوده که باعث شده صدای دامون هم دربیآد و شکرالهی هم فوری به مطلبش لینک بده، طبق معمول البته!
به هر حال همیشه به استقبال هر گونه انتقادی که هدفی مثبت داشته باشه رفتم و سعی کردم دیدم رو باز نگه دارم که اگر اشتباهم بهم گوشزد شد تصحیحش کنم. البته در مورد دامون این احساسِ هدف مثبت بهم دست نداد که او هم کاملا انتظارش رو داشت، پس یه مدتی سعی کردم ازش دور باشم تا آروم بگیرم. علتش هم این نبود که طاقت انتقاد ندارم که اتفاقا خیلی هم دارم اما گاهی به آدم زور میآد که یارو خودش رو دوست تو خطاب میکنه و هی میآد و میره و با هم خوش و بش دارین اما قبل از اینکه حتی یه بار با تو در مورد یه مسئلهای حرف بزنه صاف برداره تو سایتش در موردت بنویسه. مممم خب نمیدونم شاید هم بقیه راست میگن و زیادی حساسم و توقعم از همه زیاده.
الآن که به این دوسال گذشته نگاه میکنم، به خصوص این چند ماه اخیر که خودم شغل شریف حمالی و دبیری اجرایی رو به عهده داشتم، فکر میکنم که اول از همه اگه کسی مثل احسان رو نداشتیم امکان نداشت بتونیم اینطور تا شمارهی صد دوام بیآریم. هنوز هم دقیقا نمیدونم احسان چرا داره ادامه میده اما خب واقعا دستش درد نکنه که تمام غرهای پایانناپذیر و رضایتناپذیریِ متدوام من رو خیلی خوب تحمل کرد و بالاخره روز آخری که داشتیم با هم کاپوچینو به روز میکردیم درددل کرد و صداش دراومد که چه آدم سختگیر و غیرقابل تحملی بودم تمام این مدت!
بقیهی بچهها هر کدوم یه نقشی بازی کردن، بعضی در ضعیف کردن مجله کلی همکاری کردن و بعضی هم در قوی کردنش. اونایی که رفتن گاهی میشینن و تا گوش شنوایی گیر میآرن میگن شیده ما رو از کاپوچینو انداخت بیرون و طبق یه قانونِ بسیار دردناک متاسفانه همهی حرفاشون به گوشم میرسه. دردم میآد اما هیچی نمیگم بهشون و هنوز هم دوستشون دارم. پشت سرمون کلی حرف زدن و میزنن و انتقاداتِ عجیب و غریبی هم میکنن که باز هم اشکال نداره، به هر حال خوبه که آدم ببینه بقیه چی فکر میکنن و چقدر درک اونها از اصل کاری که تو سعی داری انجام بدی دوره. در حدی که تو داری خودت رو خفه میکنی با تمام مشکلات و گرفتاریها کار کنی و اینا میآن به قیافهی نویسندهها گیر میدن! یا اینا حالشون خیلی بده یا من خیلی خرم!
اینطوری یه درس خیلی مهم و در عین حال نومیدکننده گرفتم، اون هم اینکه اون چیزی که من اینجا تایپ میکنم برای تعداد خیلی کمی همون معنیای رو میده که مدنظر من بوده! و این خیلی اذیتکننده است، خیلی خیلی زیاد. حالا که دیگه واقعا نمیرسم کارها رو انجام بدم، تو یه جلسه با رایگیری بچهمون رو سپردیم دست پرستوی عزیزم. کارها به نحو احسن و طبق همون روال همیشگی پی میرن و من مطمئنم که بهتر هم خواهد شد، این ثابت میکنه که کار گروهی اصلا و ابدا وابسته به فرد نیست و تا موقعی که ارادهی جمعی و گروهی هست و علاقه هست که کار حفظ بشه این اتفاق میوفته. برای من کاپوچینو سمبل همینه؛ همین اراده برای موندن، نویسندهها با نوشتنشون و احسان با کارهای فنیش و فراهمسازی محیط آنلاین بدون هیچ چشمداشتی و حمیدرضا با هنرش، گل بودنش و همراهی بیدریغش.
شاید همیشه تقصیر من بوده که کاپوچینو به پول درآوردن نرسیده، چون تمام مدت مخالف سرسختش بودم. کارمون به نظرم یه کار حرفهای روزنامهنگاری نیست که باهاش اونطور هم برخورد بشه. بلکه یه کار متفاوت بود برای یه مشت آدم بیادعا که هنوز هم نمیفهمم چرا مافیا خونده میشن. نه علی جان حساب من رو جدا نکن، من هم عضو همین گروه بودم و تو تصمیمگیریها شریک. دلم میخواد تویی که به نظرم آدمی منطقی و دوستی صادق و خوب میآی برامون بگی چرا مافیایی هستیم؟! خیال می کنی این ۲۵، ۳۰ نفر نویسندهای که هفتگی مطلب میدن رو ما اصلا میشناختیم یا حتی الآن میشناسیم؟ هر کسی که ایمیل داده به من حتما جواب گرفته. حالا به هر حال این حقیقته که گاهی جواب منفی بوده اما این دلیل نمیشه که بگیم جمع بستهای هستیم چون به همه آره نمیگیم. به نظر من کاپوچینو با نفس تکتک آدمهایی که می خوننش و براش مطلب میفرستن پابرجاست. نمی دونم شاید این احساس رو خوب به اونایی که از بیرون میبیننمون انتقال ندادیم و لابد این تقصیر من بوده تو این مدت.
معذرت میخوام از همهی اونایی که در طول این مدت از دست من کلی سختی کشیدن و یا رنجیدن. امیدوارم پرستو که آدم فوقالعاده مهربون و ملایمتریه بتونه تلافی کنه. به امید روزی که مجلههای دیگه هم به شمارهی صد و خیلی بیشتر از این هم برسن و کارهای گروهی موفقمون بیشتر رو بیشتر بشن. اوه راستی هودر یه جا گفته ما دیگه به اندازهی قدیم موفق نیستیم؛ نمیدونم منظورش از موفقیت طبق معمول از نظر مالیه یا چیز دیگهایه اما دلم میخواد شما هم نظرتون رو بگین.



