
خداحافظ کاپوچینوخب کاپوچینو هم که صدتایی شد. مبارکه. بچهها و چند نفر آدم بیرونی مثل هودر و شکرخواه هم نقد کردن مجله رو. یه بار هم دامون یه سری انتقادات کرده بود در مورد اینکه چرا تو مصاحبهها من انقدر حرف میزنم و چرا همهی حرفهای من در مصاحبه باقی میمونن و حذف نمیشن. این رو من یه انتقاد شخصی میدونم و نه انتقادی بر مجله پس فکر کنم حسابش جداست. خب فکر کنم اینم لطف تنظیمکنندهها بوده که باعث شده صدای دامون هم دربیآد و شکرالهی هم فوری به مطلبش لینک بده، طبق معمول البته!
به هر حال همیشه به استقبال هر گونه انتقادی که هدفی مثبت داشته باشه رفتم و سعی کردم دیدم رو باز نگه دارم که اگر اشتباهم بهم گوشزد شد تصحیحش کنم. البته در مورد دامون این احساسِ هدف مثبت بهم دست نداد که او هم کاملا انتظارش رو داشت، پس یه مدتی سعی کردم ازش دور باشم تا آروم بگیرم. علتش هم این نبود که طاقت انتقاد ندارم که اتفاقا خیلی هم دارم اما گاهی به آدم زور میآد که یارو خودش رو دوست تو خطاب میکنه و هی میآد و میره و با هم خوش و بش دارین اما قبل از اینکه حتی یه بار با تو در مورد یه مسئلهای حرف بزنه صاف برداره تو سایتش در موردت بنویسه. مممم خب نمیدونم شاید هم بقیه راست میگن و زیادی حساسم و توقعم از همه زیاده.
الآن که به این دوسال گذشته نگاه میکنم، به خصوص این چند ماه اخیر که خودم شغل شریف حمالی و دبیری اجرایی رو به عهده داشتم، فکر میکنم که اول از همه اگه کسی مثل احسان رو نداشتیم امکان نداشت بتونیم اینطور تا شمارهی صد دوام بیآریم. هنوز هم دقیقا نمیدونم احسان چرا داره ادامه میده اما خب واقعا دستش درد نکنه که تمام غرهای پایانناپذیر و رضایتناپذیریِ متدوام من رو خیلی خوب تحمل کرد و بالاخره روز آخری که داشتیم با هم کاپوچینو به روز میکردیم درددل کرد و صداش دراومد که چه آدم سختگیر و غیرقابل تحملی بودم تمام این مدت!
بقیهی بچهها هر کدوم یه نقشی بازی کردن، بعضی در ضعیف کردن مجله کلی همکاری کردن و بعضی هم در قوی کردنش. اونایی که رفتن گاهی میشینن و تا گوش شنوایی گیر میآرن میگن شیده ما رو از کاپوچینو انداخت بیرون و طبق یه قانونِ بسیار دردناک متاسفانه همهی حرفاشون به گوشم میرسه. دردم میآد اما هیچی نمیگم بهشون و هنوز هم دوستشون دارم. پشت سرمون کلی حرف زدن و میزنن و انتقاداتِ عجیب و غریبی هم میکنن که باز هم اشکال نداره، به هر حال خوبه که آدم ببینه بقیه چی فکر میکنن و چقدر درک اونها از اصل کاری که تو سعی داری انجام بدی دوره. در حدی که تو داری خودت رو خفه میکنی با تمام مشکلات و گرفتاریها کار کنی و اینا میآن به قیافهی نویسندهها گیر میدن! یا اینا حالشون خیلی بده یا من خیلی خرم!
اینطوری یه درس خیلی مهم و در عین حال نومیدکننده گرفتم، اون هم اینکه اون چیزی که من اینجا تایپ میکنم برای تعداد خیلی کمی همون معنیای رو میده که مدنظر من بوده! و این خیلی اذیتکننده است، خیلی خیلی زیاد. حالا که دیگه واقعا نمیرسم کارها رو انجام بدم، تو یه جلسه با رایگیری بچهمون رو سپردیم دست پرستوی عزیزم. کارها به نحو احسن و طبق همون روال همیشگی پی میرن و من مطمئنم که بهتر هم خواهد شد، این ثابت میکنه که کار گروهی اصلا و ابدا وابسته به فرد نیست و تا موقعی که ارادهی جمعی و گروهی هست و علاقه هست که کار حفظ بشه این اتفاق میوفته. برای من کاپوچینو سمبل همینه؛ همین اراده برای موندن، نویسندهها با نوشتنشون و احسان با کارهای فنیش و فراهمسازی محیط آنلاین بدون هیچ چشمداشتی و حمیدرضا با هنرش، گل بودنش و همراهی بیدریغش.
شاید همیشه تقصیر من بوده که کاپوچینو به پول درآوردن نرسیده، چون تمام مدت مخالف سرسختش بودم. کارمون به نظرم یه کار حرفهای روزنامهنگاری نیست که باهاش اونطور هم برخورد بشه. بلکه یه کار متفاوت بود برای یه مشت آدم بیادعا که هنوز هم نمیفهمم چرا مافیا خونده میشن. نه علی جان حساب من رو جدا نکن، من هم عضو همین گروه بودم و تو تصمیمگیریها شریک. دلم میخواد تویی که به نظرم آدمی منطقی و دوستی صادق و خوب میآی برامون بگی چرا مافیایی هستیم؟! خیال می کنی این ۲۵، ۳۰ نفر نویسندهای که هفتگی مطلب میدن رو ما اصلا میشناختیم یا حتی الآن میشناسیم؟ هر کسی که ایمیل داده به من حتما جواب گرفته. حالا به هر حال این حقیقته که گاهی جواب منفی بوده اما این دلیل نمیشه که بگیم جمع بستهای هستیم چون به همه آره نمیگیم. به نظر من کاپوچینو با نفس تکتک آدمهایی که می خوننش و براش مطلب میفرستن پابرجاست. نمی دونم شاید این احساس رو خوب به اونایی که از بیرون میبیننمون انتقال ندادیم و لابد این تقصیر من بوده تو این مدت.
معذرت میخوام از همهی اونایی که در طول این مدت از دست من کلی سختی کشیدن و یا رنجیدن. امیدوارم پرستو که آدم فوقالعاده مهربون و ملایمتریه بتونه تلافی کنه. به امید روزی که مجلههای دیگه هم به شمارهی صد و خیلی بیشتر از این هم برسن و کارهای گروهی موفقمون بیشتر رو بیشتر بشن. اوه راستی هودر یه جا گفته ما دیگه به اندازهی قدیم موفق نیستیم؛ نمیدونم منظورش از موفقیت طبق معمول از نظر مالیه یا چیز دیگهایه اما دلم میخواد شما هم نظرتون رو بگین.
شما فقط كافيه كه به اسم مجلهتون توجه كنيد خيلي چيزها دستگيرتون ميشه
بابا براي دختربازي و پسربازي و اداي آدمهاي فرهيخته و هنرمند رو در آوردن، نيازي به اين كارها نيست
خيلي متاسفم ولي از شماها هيچي دز نمياد. بچه هاي خوب توي نسل سوم زيادن خيلي زياد ولي اون خوبها تو جاهائي متل كاپوچينو وچلچراغ و...... پيداشون نميشه بي سوادها و بي بندو بارهاش جذب اين اينجور جاها ميشن
كه البته تحت رهبري غير مستقيم و با حمايت مالي عاليجناب ...... اداره ميشه
ناظر | July 3, 2004 04:04 AM
سلام.شيده جون بدونه اينكه بدوني پا به پات اومدم و همه نوشته هاتو ميخونم و الان از همين جا ميتونم بگم كه دوستت دارم ...هميشه موفق باشي
اين چيز که گفتم با xml هست .. اون سيستم قديم بلاگ لت به درد اين کار نميخوره اين امکان ارسال xml با ايميل رو بعدا اضافه کرده..
من اگر بگم که يادم ميره کاپوچينو رو بخونم باورتون ميشه؟ يه خبرنامه قديم داشت که الان بچه ها احياش کردن ولي الان راستش هيچ چيز توش نيست و فقط مينويسه که کاپوچينوي جديد در اومده که البته خيلي هم خوبه ولي با بلاگ لت ميشه چکيده يا دو سه خط اول هر مطلبي رو به عنوان خبرنامه براي خواننده فرستاد و ضمنا بار ارسال mass mail رو از روي سرورها هم برميداره.. حسين درخشان هم هر روز چکيده وبلاگ و لينکدونيش رو به اين شکل مي فرسته براي خوانندگانش و خيلي نتيجه خوبي داره.. اينم پيشنهاد ما بود براي کاپوچينو..
هميشه شروع يك كار مهم است و اينكه ادامه بدهيم و از پا ناايستيم .
كاپوچينو شروعي بود در ميان انبوهي كه امروز هستند .
و هميشه شروع ها هستند كه باعث حركت بشر رو به فردا شدند .
پس كاپو چينوي خوشمزه براي شروع راهي نو جاي تقدير دارد .
و البته امروز بخاطر مداومتش .
ولي براي در صدر بودن ديگر اول بودن كافي نيست بايد تلاش كرد
موفق باشيد
من به عنوان یکی از خواننده های کاپوچینو که بیشتر از نصف شماره هاش رو خونده، به خودم حق دادم که در موردش بنویسم و پایم را در کفش بزرگتر از خودم بکنم.
http://ghazalee.blogsky.com/?PostId=255
عزيزم ,موفق بوديد
leila | July 1, 2004 03:00 PM
به به ! تبريك ميگم كه صد تايي شد!!!بعد هم تبريك ميگم كه به درخواست بيننده ها(!) جامه عمل ميپوشونيد و كامنتينگ ميذارين!! بعد هم اينكه لينك2لينك؟
شیده... واقعا....نمیدونم خفه شم یا بگم واقعا متاسفم که دیگه... شیده واقعا اگه امکانش هست بازم برگرد....... بهتره خفه شم ولی برگرد.....
سلام . خوب ايتجا يه مطلب هستش كه بد نيست بخون .ولي تو رو خدا هيچ فكر ديگه ايي نكن چون نظر قلبي منه
http://www.alefnun.com/archives/000077.html
سلام.شيده جون.من معمولا ميومدم اينجا ولي كامنت نمي ذاشتم شايد به خاطر همون حس مافيا بودن شماها!!!.قبول دارم خيلي احمقانه است كه ريخت نويسنده هاي كاپچينو گير بدن!!!!
من هيچ موقع از كاپچينو رو نخوندم و در جريان فعاليت شما نيستم ولي خوب حتما تلاش كرديد واين كافيه نه؟
راستي يادم رفت.. در ادامه ي حرف اون دوستمون كه «به جای اینکه از حرف ... اعصابت خورد بشه....» باید بگم که «بجای اینکه از حرف اون ۴۰ نفر خوشحال بشی بهتره به حرفهای نگفته ی اون ۴۰۰۰ نفری فکر کنی که سرشون به تنشون میارزه و انقدر کارتون بچه گونه ست که حتی رغبت نمی کنن یه کامنت براتون بدن یا اصلا رغبت نمی کنن هر ماه یه بار ریخت صفحه ی اولش رو ببینن»! :)
يا اينا حالشون خيلي بده يا شما خيلي.... ؟! فكر كنم همون دوميش!
من فکر می کنم همین که تونستین با همیاری هم دو سال این مجله رو سر پا نگه دارین یه موفقیته .از انتقاد نباید ناراحت شد بلکه باید در جهت بهتر شدن ازشون استفاده کرد .و همیشه هم این ضرب المثل را به خاطر داشته باشید : درخت هر چه پر بار تر سر به زیر تر .مثل همیشه موفق باشید
راجع به کاپوچینو مجله جالبی بود و هست گاهی. راجع به تو، راستش یه کم خیلی از خودت تعریف میکنی. یه کم هم بی خیال خودت شو. در ضمن با اون عکسی که حودر گذاشته خیلی تو ذوقم خورد. ینی واقعا شماها اینقدر زشتین؟ مخصوصا تو و صنم؟ در ضمن سخت نگیر. میگذره همه چیز یه جوری.
پیچک | June 30, 2004 09:24 AM
به نظر من بهترين توصيف براي كاپوچينو رنگ پس زمينه شه. نيست؟
zafar | June 30, 2004 01:55 AM
سلام ... خیلی وقت هست که کاپوچینو را نخواندم اما اگر عده ای با نطرات مختلف بتوانند با هم کنار بیایند و در کنار هم کار کنند و افکارشان آزاد بماند، یک موفقیت عالی هست اگر هم درین دنیای سرمایه سالاری پولی به جیب نزنند و سود مالی نکنند و شاید هم مخصوصا وقتی پولی به جیب نزنند
شیده جانم، تو هر اونچه gut feeling ت بوده کردی و درست یا نادرست در همه حال بیشترین تلاشت رو پای کار گذاشتی. علم به اینکه همیشه طبق ضوابطی که برات مطرح بوده پا پیش گذاشتی میتونه مثل چتری ترو در مقابل بارون انتقادات غیر سازنده (همون اراجیف خودمون) حفظ بکنه. پس نکش خوشگلم، این تو هستی که باید نشون بدی از چی ساخته شدی و خمیر مایه ات چیه. سال دیگه، دو سال دیگه یا هر چند وقت ممکنه هیچکدوم از کسانی که گزنده از کارت حرف زدن دیگه نباشن. اونوقت توئی و بچه ها و کاری بی نظیر که با پشتکار به این زیبائی از نوزادی به این جا رسوندینش.
ببینم منم از دستت سختی کشیدم؟امممممممم آره چون همیشه کامنت دونی نداری خیلی سختی میکشم.باشد که خدا از سر این همه تقصیرت بگذرد!!!!!اقا این کامنت دونی رو ورش ندار.خدارو خوش نمیاد ها!
اول كه تبريك واسه رسيدن به شماره 100 !
دوم تبريك واسه تلاشتون كه بدون مزد و درامد نمي دونم رو چه حسابي اين همه زحمت مي كشين تازه حرف مفت هم مي شنويد اين وسط.
سوم تبريك واسه يه چيز ديگه... چي بود؟ آهان! من خيلي خوشم ازين روحيه تو مي آيد نمي دونم چرا چون چندان نبايد شيرين باشه ولي خوب همچين ملس! خوش باشي
10مين ماهگردتون هم مبارك:)اين هم 4ميش!!!
خيلي خوشحالم كه كامنت دوني رو راه انداختين.آخه آدم ميومد اينجا بعد اگه مي خاست چيزي بگه نميشد و از زور حرف خفه ميشد.راستي اين سايت آقا پيام كه بسته شده ما چه كنيم؟
sahar | June 29, 2004 12:15 PM
دامون جان سخت نگير:)
من هنوزم روي حرف خودم هستم!! منظورم همون كامنته. و.قتي داشتم اين كامنت رو مينوشتم اصلا منظورم شما نبودي!!!
مظنورم اون انتقادات نا بجا و گيرهاي الكي بود كه به سر و وضع و قيافه بچه هاي كاپوچينو داده بودن و يا فحشايي كه به شيده داده بودن و نه اون مطلب شما:)
فكر كنم يه كم كامنتم 2 پهلو بوده و براي شما سو تفاهم پيش اومده..
خسته نباشي براي همه كارهايي كه تو جامعه بسته ايران كردي.
بیا اینجا با هم کافه لاته راه می ندازیم :))
just kidding
اول خسته نباشی و نباشین، بعد هم اصولا انتقاد سازنده و بدون گیر به اکثریت مزه نمی ده!
شاد.
اي .... پس اينجا وبلاگ سركار خانم بهمنياره. يعني پينكفلويديش همونه شيده هست؟! پس شما وبلاگ هم داشتيد؟! خانم بهمنيار خيلي خوشحالم كه خلاصه تونستم وبلاگتون رو پيدا كنم. فقط ببخشيد مي خواستم ببينم مگه شما تو كاپوچينو هم مي نويسيد؟!
به نظر من کسي که مثل تو به خوبي از عهده مسئوليتهاي يک مجله بر بياد، به همون خوبي هم ميتونه از عهده مسئوليتهاي خونه و شوهرداري بربياد !
ايشالله در تمام مسوليتهايي که در طول زندگيات بهت محول ميشه موفق باشي!
راستي امشب مسئوليت ظرفها با توئه!!
فدات
زياد سخت نگير... عوض اينكه اعصابت از 4 نفر الكي خورد بشه (كه واقعا خورد شدن هم نداره) بهتره به 40 نفري كه بهت خسته نباشيد ميگن فكر كني... واقعا كار تو و بقيه بچه هاي كاپوچينو درخور تحسينه... ولي به حرف 4 نفر (مافيا و اين مزخرفات!!!) بهتره بخندي تا اينكه حساسيت نشون بدي!! چون واقعا هم خنده داره!! مافيا كيلويي چنده؟ ببينم..يا نكنه در سال چند ميليون دلار درآمد از اين سايت دارين و ما خبر نداريم؟؟ هان؟؟
sooski | June 29, 2004 06:47 AM
آآآآآآي با كاپو يا بي كاپو بدو بيا اينجا يه كم سر اين صنم رو گرم كن!
يعني منظورم اين بود كه يه كم حواسشو پرت كن يادش بره من قرار بوده چي كار كنم! نقطه ويرگول پرانتز بسته!
خب، خوشحالم که الان عصبانيتت فروکش کرده و در مورد اون انتقاد «موهن» من نوشتی. اگر اجازه داشته باشم ـ و باز عصبانی نشی که چرا شخصاً مطرح نکردم ـ کمی دربارهش توضيح میدم.
اول اينکه من بار آخرم بود که از کاپوچينو شخصی يا عمومی انتقاد کردم! البته خوشبختانه بچههای کاپوچينو، هرچند معمولاً به انتقادها روی خوش نشون نمیدن، اما بعداً معلوم میشه که سعی میکنن بعضی موارد رو رعايت کنن.
دوم اينکه من شديداً تاکيد میکنم که انتقادم بههيچوجه شخصی نبود، وگرنه ـ منی که اسم خودم رو گذاشتم دوست! ـ حتماً شخصی به خودت میگفتم. ايراد اون گفتوگو، همونطور که گفتم و اديتور اون مطلب هم بهطور ضمنی تاييد کرد، در حذف نکردن بعضی گفتههای شيده بهمنيار از متن مصاحبه بود. و الا کاملاً مشخصه که کسی اجازه نداره به تو يا ديگری بگه که بايد تو جلسه گفتوگو چی بگی يا نگی، اما يک مجله حرفهای (به معنای صحيح کلمه: آشنا به اصول حرفه خود) هيچوقت مطلبی رو بدون ويرايش و پيرايشهای لازم منتشر نمیکنه.
سوم اينکه با همه انتقاد(هايـ)ی که به روش و منش کاپوچينو داشتم (و عمراً ديگه داشته باشم!)، خيلی دوستش دارم و مطمئنم که در دوره دبيری تو پيشرفت کرد و تا حدود زيادی تثبيت شد. خسته نباشی، از من هم دلگير نباش.
چهارم اينکه برای پرستوی عزيز آرزوی موفقيت میکنم.
پنجم هم اينکه: زهرا جان سلام. خوبی؟ راستی، اين کامنت (http://weblog.macsudi.com/?id=748769372#-41959244) رو پای اون مطلب ديدی؟
man bedoone to too in sahraye by abo alaf che konam (hamidreza va parastoo )
كاپوچينوي دستپخت شيده ... يادش بخير هميشه
پرستو جان، جدی نگير! شيده خواسته فقط يه تيتر جذاب زده باشه تو مايه های "کشف باند قاچاق دختران" و "کاهش خدمت سربازی"! وگرنه خودش هم خوب می دونه نمی تونه از کاپوچينو بره بيرون...! مگه الکيه؟!
اينجانب تا آخرين قطره ي خونم انصاف ميدم كه از سال گذشته تا به حال كاپوچينو خيلي بهتر از گذشته شده و اگه اونجا نبودم ولي در لابلاي لغات و كلمات و پست هاي اين خانم دويدنها و استرس ها و حرص خوردناشو مي ديدم. به هر صورت توديع شما از كاپوچينو به معناي بد كار كردنتون نبوده و البته شرط انصافه كه دوستان كاپوچينو تشكر ويژهاي از زحمات شما بكنند. ما خيلي خوشحاليم كه از طريق شما و ارتباط صميمانه و گرمتون با كاپوچينو آشنا شديم وگه نه خود كاپوچينو يه چيز مجازيه كه اصلاَ وجود نداره تا بخوايم اونو به وجود يك انسان يا يك دوست خوب ترجيح بديم اما شيده ي بهمنيار به عنوان يك دوست و يك خانم بسيار فعال در جامعهي اينترنت ايران هنوز هست و ما دوستشون داريم و اين مهمه..... راستي كجا ميرين ما تازه ميخوايم در مورد شما تذكره بنويسيم :)
aaaaaaaaaaaa 13 ta coment dar arze kamtar az 5 saat :-o eyval!
Bardia Mehrvand | June 28, 2004 11:46 PM
خداحافظي يعني چي؟
:(
سلام! خسته نباشي برا صد شماره! هم خودت خم همهي رفيقها! در ضمن عزيز! سخت نگير و دل تنگ نشو. معمولا گله و شكايت از كنار گود ميشه، اما بايد شنيد و به دل نگرفت. اميدوارم همهگيتون در كنار هم با مديريت هر كدومتون كه هست، كاپوچينو رو هر هفته به خوبي آماده كنين. باز هم مي گم خسته نباشي! :)
شيده جان خسته نباشي ... بي تعارف دوراني كه تو دبير اجرائي بودي دوران اوج كاپوچينو بوده ... نگران اينده شم هستم ...
با نظر هودر موافق نيستم .
از صميم قلب به تو و همه دوستات براي كاپوچينو تبريك ميگم. آدماي زيادي هستن كه ميكن ما ميخواهيم تغييري بوجود بياريم ولي خوب فقط بعشياشون واقعا يه كاري ميكنن. خسته نباشين :)
هودر به ترك ديوار هم گير ميده! در كورده هر سوراخ موشي هم تز ميده. مجله شما بهتر شده و اينو همه مي دونن.
hamed | June 28, 2004 08:42 PM
سلام. نمي دونم شايد شما سخت گير باشيد و يا شايد اعتراض ديگران بجا باشه ولي اينو مي دونم كه خودم هر هفته منتظر به روز شدن مجله بودم و هستم و فكر مي كنم خيلي هاي ديگر هم اينجور باشن واين نشونه يه مجله خوبه كه قطعا شماهم توش موثر بودي و شايد هم زياد. خود من بارها به ذهنم رسيد كه چطوري مي تونم كمك كنم و باز هم فكر كنم خيلي هاي ديگه هم به ذهنشون رسيده اين موضوع كه خوب اين يه سرمايه است براتون كه يعني مجله هيچ وقت زمين نخواهد موند بالاخره يكي پيدا مي شه زير شونه اش رو بگيره. اما تا حدودي حرف هودر رو قبوا دارم كه اگه بخوايد حرفه اي بشيد حتما بحث درآمد رو بايد وسط بكشيد ولي باز هم شايد بخواهيد مجله دوستانه بچرخه كه در اون صورت بايد روي رفاقت و دوستي هاتون تكيه كنيد به هرحال اميدوارم موفق باشيد...
behetoon tabrik migam ke toonestid ta sad shomare davom biarid ... khaste nabashid
Bardia Mehrvand
Bardia Mehrvand | June 28, 2004 08:00 PM
- بسمه تعالي -
شركت مستربچ سانكو ارائه مي نمايد -
« قويترين امكانات رايگان اينترنتي »
- براي اطلاعات بيشتر به اين آدرس مراجعه فرمائيد :
http://Masterbatch-Sunco.com/fs
خسته نباشيد. هميشه از اخلاق بد ( سختگير) خودت ميگي. مگه سختگيري بده ؟
من خودم چون از اين موارد زياد داشتم كاملا دركت ميكنم عزيزم
من بابت اين صد شماره از صميم قلبم به تو و همه بچه هاي ديگه خسته نباشيد ميگم و اميدوارم كه هميشه شاد و خوش باشيد و بتونين كه هزارمين شماره رو هم منتشر كنين:)
تي قربوون:)
سلام عزيزم
من تا حد خيلي خيلي زيادي دركت ميكنم
از اونجائي كه اين يكي از بزرگترين مشكلات خودم هست.
هنوزم اين وبلاگستان با اينهمه جمعيت و اين همه آدم كه ادعاي فيلسوف بودن و منظقي بودنشون گوش عالم رو كر كرده، هنوزم نميدونين كه لازم نيست آدم بره سراغ چيزي كه خوشش نمياد! و اگه هم رفت و خوشش نيومد اصلا لازم نيست دهنش رو باز كنه و شروع به انتقادات و تمسخرات مسخره بكنه و به چيزاي الكي گير بده!
اولا كه اول:))
دوما چرا تيترش خداحافظيه؟ فعلا اينو پست كنم كه اول گفتنم ضايع نشه:)



