--daily links
اگر گربه دوست دارین حتما این سایت رو ببینین :))
من نمی دونم چرا این آخوندا همه چی رو می خوان به مذهب ربط بدن! حتی مردن یکی رو!!
فیروز نادری- ایرانی در ناسا
مجله جدید هنر+
کمک ، اینجا چهار میلیون نفر هوا برای تنفس ندارند
زمین مینیاتوری- خیلی جالبه؛ ببینید
[آرشيو]

--feed
RSS + Atom
Stats
--find anything

« خوابم ميآد! | ببخشید جواب‌های ای‌میل‌تون رو دیر می‌دم! »

خداحافظ کاپوچینو

خب کاپوچینو هم که صدتایی شد. مبارکه. بچه‌ها و چند نفر آدم بیرونی مثل هودر و شکرخواه هم نقد کردن مجله رو. یه بار هم دامون یه سری انتقادات کرده بود در مورد اینکه چرا تو مصاحبه‌ها من انقدر حرف می‌زنم و چرا همه‌ی حرف‌های من در مصاحبه باقی می‌مونن و حذف نمی‌شن. این رو من یه انتقاد شخصی می‌دونم و نه انتقادی بر مجله پس فکر کنم حساب‌ش جداست. خب فکر کنم اینم لطف تنظیم‌کننده‌ها بوده که باعث شده صدای دامون هم دربیآد و شکرالهی هم فوری به مطلب‌ش لینک بده، طبق معمول البته!

به هر حال همیشه به استقبال هر گونه انتقادی که هدفی مثبت داشته باشه رفتم و سعی کردم دیدم رو باز نگه دارم که اگر اشتباه‌م بهم گوش‌زد شد تصحیح‌ش کنم. البته در مورد دامون این احساسِ هدف مثبت بهم دست نداد که او هم کاملا انتظارش رو داشت، پس یه مدتی سعی کردم ازش دور باشم تا آروم بگیرم. علت‌ش هم این نبود که طاقت انتقاد ندارم که اتفاقا خیلی هم دارم اما گاهی به آدم زور می‌آد که یارو خودش رو دوست تو خطاب می‌کنه و هی می‌آد و می‌ره و با هم خوش و بش دارین اما قبل از اینکه حتی یه بار با تو در مورد یه مسئله‌ای حرف بزنه صاف برداره تو سایت‌ش در موردت بنویسه. مممم خب نمی‌دونم شاید هم بقیه راست می‌گن و زیادی حساسم و توقع‌م از همه زیاده.

الآن که به این دوسال گذشته نگاه می‌کنم، به خصوص این چند ماه اخیر که خودم شغل شریف حمالی و دبیری اجرایی رو به عهده داشتم، فکر می‌کنم که اول از همه اگه کسی مثل احسان رو نداشتیم امکان نداشت بتونیم این‌طور تا شماره‌ی صد دوام بیآریم. هنوز هم دقیقا نمی‌دونم احسان چرا داره ادامه می‌ده اما خب واقعا دست‌ش درد نکنه که تمام غرهای پایان‌ناپذیر و رضایت‌ناپذیری‌ِ متدوام من رو خیلی خوب تحمل کرد و بالاخره روز آخری که داشتیم با هم کاپوچینو به روز می‌کردیم درددل کرد و صداش دراومد که چه آدم سخت‌گیر و غیر‌قابل تحملی بودم تمام این مدت!

بقیه‌ی بچه‌ها هر کدوم یه نقشی بازی کردن، ‌بعضی در ضعیف کردن مجله کلی همکاری کردن و بعضی هم در قوی کردن‌ش. اونایی که رفتن گاهی می‌شینن و تا گوش شنوایی گیر می‌آرن می‌گن شیده ما رو از کاپوچینو انداخت بیرون و طبق یه قانونِ بسیار دردناک متاسفانه همه‌ی حرفاشون به گوش‌م می‌رسه. دردم می‌آد اما هیچی نمی‌گم به‌شون و هنوز هم دوست‌شون دارم. پشت سرمون کلی حرف زدن و می‌زنن و انتقاداتِ عجیب و غریبی هم می‌کنن که باز هم اشکال نداره، به هر حال خوبه که آدم ببینه بقیه چی فکر می‌کنن و چقدر درک اونها از اصل کاری که تو سعی داری انجام بدی دوره. در حدی که تو داری خودت رو خفه می‌کنی با تمام مشکلات و گرفتاری‌ها کار کنی و اینا می‌آن به قیافه‌ی نویسنده‌ها گیر می‌دن! یا اینا حال‌شون خیلی بده یا من خیلی خرم!

این‌طوری یه درس خیلی مهم و در عین حال نومیدکننده گرفتم، اون هم اینکه اون چیزی که من اینجا تایپ می‌کنم برای تعداد خیلی کمی همون معنی‌ای رو می‌ده که مدنظر من بوده! و این خیلی اذیت‌کننده است، خیلی خیلی زیاد. حالا که دیگه واقعا نمی‌رسم کارها رو انجام بدم، تو یه جلسه با رای‌گیری بچه‌مون رو سپردیم دست پرستوی عزیزم. کارها به نحو احسن و طبق همون روال همیشگی پی می‌رن و من مطمئنم که بهتر هم خواهد شد، این ثابت می‌کنه که کار گروهی اصلا و ابدا وابسته به فرد نیست و تا موقعی که اراده‌ی جمعی و گروهی هست و علاقه هست که کار حفظ بشه این اتفاق میوفته. برای من کاپوچینو سمبل همینه؛ همین اراده برای موندن، نویسنده‌ها با نوشتن‌شون و احسان با کارهای فنی‌ش و فراهم‌سازی محیط آن‌لاین بدون هیچ چشم‌داشتی و حمیدرضا با هنرش، گل بودن‌ش و همراهی بی‌دریغ‌ش.

شاید همیشه تقصیر من بوده که کاپوچینو به پول درآوردن نرسیده، چون تمام مدت مخالف سرسخت‌ش بودم. کارمون به نظرم یه کار حرفه‌ای روزنامه‌نگاری نیست که باهاش اون‌طور هم برخورد بشه. بلکه یه کار متفاوت بود برای یه مشت آدم بی‌ادعا که هنوز هم نمی‌فهمم چرا مافیا خونده می‌شن. نه علی جان حساب من رو جدا نکن، من هم عضو همین گروه بودم و تو تصمیم‌گیری‌ها شریک. دلم می‌خواد تویی که به نظرم آدمی منطقی و دوستی صادق و خوب می‌آی برامون بگی چرا مافیایی هستیم؟! خیال می کنی این ۲۵، ۳۰ نفر نویسنده‌ای که هفتگی مطلب می‌دن رو ما اصلا می‌شناختیم یا حتی الآن می‌شناسیم؟ هر کسی که ایمیل داده به من حتما جواب گرفته. حالا به هر حال این حقیقته که گاهی جواب منفی بوده اما این دلیل نمی‌شه که بگیم جمع بسته‌ای هستیم چون به همه آره نمی‌گیم. به نظر من کاپوچینو با نفس تک‌تک آدم‌هایی که می خونن‌ش و براش مطلب می‌فرستن پابرجاست. نمی دونم شاید این احساس رو خوب به اونایی که از بیرون می‌بینن‌مون انتقال ندادیم و لابد این تقصیر من بوده تو این مدت.

معذرت می‌خوام از همه‌ی اونایی که در طول این مدت از دست من کلی سختی کشیدن و یا رنجیدن. امیدوارم پرستو که آدم فوق‌العاده مهربون و ملایم‌تریه بتونه تلافی کنه. به امید روزی که مجله‌های دیگه هم به شماره‌ی صد و خیلی بیشتر از این هم برسن و کارهای گروهی موفق‌مون بیشتر رو بیشتر بشن. اوه راستی هودر یه جا گفته ما دیگه به اندازه‌ی قدیم موفق نیستیم؛ نمی‌دونم منظورش از موفقیت طبق معمول از نظر مالیه یا چیز دیگه‌ایه اما دلم می‌خواد شما هم نظرتون رو بگین. ‌

-- June 28, 2004 06:58 PM

نظرات

شما فقط كافيه كه به اسم مجله‌تون توجه كنيد خيلي چيزها دستگيرتون ميشه
بابا براي دختربازي و پسربازي و اداي آدمهاي فرهيخته و هنرمند رو در آوردن، نيازي به اين كارها نيست
خيلي متاسفم ولي از شماها هيچي دز نمياد. بچه هاي خوب توي نسل سوم زيادن خيلي زياد ولي اون خوب‌ها تو جاهائي متل كاپوچينو وچلچراغ و...... پيداشون نميشه بي سوادها و بي بندو بارهاش جذب اين اينجور جاها ميشن
كه البته تحت رهبري غير مستقيم و با حمايت مالي عاليجناب ...... اداره ميشه

ناظر | July 3, 2004 04:04 AM

سلام.شيده جون بدونه اينكه بدوني پا به پات اومدم و همه نوشته هاتو ميخونم و الان از همين جا ميتونم بگم كه دوستت دارم ...هميشه موفق باشي

گلناز | July 2, 2004 04:44 PM

اين چيز که گفتم با xml هست .. اون سيستم قديم بلاگ لت به درد اين کار نميخوره اين امکان ارسال xml با ايميل رو بعدا اضافه کرده..

aaber | July 2, 2004 01:41 PM

من اگر بگم که يادم ميره کاپوچينو رو بخونم باورتون ميشه؟ يه خبرنامه قديم داشت که الان بچه ها احياش کردن ولي الان راستش هيچ چيز توش نيست و فقط مينويسه که کاپوچينوي جديد در اومده که البته خيلي هم خوبه ولي با بلاگ لت ميشه چکيده يا دو سه خط اول هر مطلبي رو به عنوان خبرنامه براي خواننده فرستاد و ضمنا بار ارسال mass mail رو از روي سرورها هم برميداره.. حسين درخشان هم هر روز چکيده وبلاگ و لينکدونيش رو به اين شکل مي فرسته براي خوانندگانش و خيلي نتيجه خوبي داره.. اينم پيشنهاد ما بود براي کاپوچينو..

aaber | July 2, 2004 01:39 PM

هميشه شروع يك كار مهم است و اينكه ادامه بدهيم و از پا ناايستيم .
كاپوچينو شروعي بود در ميان انبوهي كه امروز هستند .
و هميشه شروع ها هستند كه باعث حركت بشر رو به فردا شدند .
پس كاپو چينوي خوشمزه براي شروع راهي نو جاي تقدير دارد .
و البته امروز بخاطر مداومتش .
ولي براي در صدر بودن ديگر اول بودن كافي نيست بايد تلاش كرد
موفق باشيد

divane | July 2, 2004 10:42 AM

من به عنوان یکی از خواننده های کاپوچینو که بیشتر از نصف شماره هاش رو خونده، به خودم حق دادم که در موردش بنویسم و پایم را در کفش بزرگتر از خودم بکنم.
http://ghazalee.blogsky.com/?PostId=255

غزالي | July 1, 2004 06:49 PM

عزيزم ,موفق بوديد

leila | July 1, 2004 03:00 PM

به به ! تبريك ميگم كه صد تايي شد!!!بعد هم تبريك ميگم كه به درخواست بيننده ها(!) جامه عمل ميپوشونيد و كامنتينگ ميذارين!! بعد هم اينكه لينك2لينك؟

ماهي دودي | July 1, 2004 04:50 AM

شیده... واقعا....نمیدونم خفه شم یا بگم واقعا متاسفم که دیگه... شیده واقعا اگه امکانش هست بازم برگرد....... بهتره خفه شم ولی برگرد.....

روشن | July 1, 2004 01:36 AM

سلام . خوب ايتجا يه مطلب هستش كه بد نيست بخون .ولي تو رو خدا هيچ فكر ديگه ايي نكن چون نظر قلبي منه
http://www.alefnun.com/archives/000077.html

علي | July 1, 2004 01:29 AM

سلام.شيده جون.من معمولا ميومدم اينجا ولي كامنت نمي ذاشتم شايد به خاطر همون حس مافيا بودن شماها!!!.قبول دارم خيلي احمقانه است كه ريخت نويسنده هاي كاپچينو گير بدن!!!!
من هيچ موقع از كاپچينو رو نخوندم و در جريان فعاليت شما نيستم ولي خوب حتما تلاش كرديد واين كافيه نه؟

sara | June 30, 2004 09:03 PM

...

چیزی میان 2 فریم | June 30, 2004 08:14 PM

راستي يادم رفت.. در ادامه ي حرف اون دوستمون كه «به جای اینکه از حرف ... اعصابت خورد بشه....» باید بگم که «بجای اینکه از حرف اون ۴۰ نفر خوشحال بشی بهتره به حرفهای نگفته ی اون ۴۰۰۰ نفری فکر کنی که سرشون به تنشون میارزه و انقدر کارتون بچه گونه ست که حتی رغبت نمی کنن یه کامنت براتون بدن یا اصلا رغبت نمی کنن هر ماه یه بار ریخت صفحه ی اولش رو ببینن»! :)

:) | June 30, 2004 04:08 PM

يا اينا حالشون خيلي بده يا شما خيلي.... ؟! فكر كنم همون دوميش!

:) | June 30, 2004 04:02 PM

من فکر می کنم همین که تونستین با همیاری هم دو سال این مجله رو سر پا نگه دارین یه موفقیته .از انتقاد نباید ناراحت شد بلکه باید در جهت بهتر شدن ازشون استفاده کرد .و همیشه هم این ضرب المثل را به خاطر داشته باشید : درخت هر چه پر بار تر سر به زیر تر .مثل همیشه موفق باشید

طناز | June 30, 2004 09:42 AM

راجع به کاپوچینو مجله جالبی بود و هست گاهی. راجع به تو، راستش یه کم خیلی از خودت تعریف میکنی. یه کم هم بی خیال خودت شو. در ضمن با اون عکسی که حودر گذاشته خیلی تو ذوقم خورد. ینی واقعا شماها اینقدر زشتین؟ مخصوصا تو و صنم؟ در ضمن سخت نگیر. میگذره همه چیز یه جوری.

پیچک | June 30, 2004 09:24 AM

به نظر من بهترين توصيف براي كاپوچينو رنگ پس زمينه شه. نيست؟

zafar | June 30, 2004 01:55 AM

سلام ... خیلی وقت هست که کاپوچینو را نخواندم اما اگر عده ای با نطرات مختلف بتوانند با هم کنار بیایند و در کنار هم کار کنند و افکارشان آزاد بماند، یک موفقیت عالی هست اگر هم درین دنیای سرمایه سالاری پولی به جیب نزنند و سود مالی نکنند و شاید هم مخصوصا وقتی پولی به جیب نزنند

آرمین گیله مرد | June 29, 2004 09:17 PM

شیده جانم، تو هر اونچه gut feeling ت بوده کردی و درست یا نادرست در همه حال بیشترین تلاشت رو پای کار گذاشتی. علم به اینکه همیشه طبق ضوابطی که برات مطرح بوده پا پیش گذاشتی میتونه مثل چتری ترو در مقابل بارون انتقادات غیر سازنده (همون اراجیف خودمون) حفظ بکنه. پس نکش خوشگلم، این تو هستی که باید نشون بدی از چی ساخته شدی و خمیر مایه ات چیه. سال دیگه، دو سال دیگه یا هر چند وقت ممکنه هیچکدوم از کسانی که گزنده از کارت حرف زدن دیگه نباشن. اونوقت توئی و بچه ها و کاری بی نظیر که با پشتکار به این زیبائی از نوزادی به این جا رسوندینش.

هاله | June 29, 2004 07:10 PM

ببینم منم از دستت سختی کشیدم؟امممممممم آره چون همیشه کامنت دونی نداری خیلی سختی میکشم.باشد که خدا از سر این همه تقصیرت بگذرد!!!!!اقا این کامنت دونی رو ورش ندار.خدارو خوش نمیاد ها!

بانو | June 29, 2004 03:14 PM

اول كه تبريك واسه رسيدن به شماره 100 !
دوم تبريك واسه تلاشتون كه بدون مزد و درامد نمي دونم رو چه حسابي اين همه زحمت مي كشين تازه حرف مفت هم مي شنويد اين وسط.
سوم تبريك واسه يه چيز ديگه... چي بود؟ آهان! من خيلي خوشم ازين روحيه تو مي آيد نمي دونم چرا چون چندان نبايد شيرين باشه ولي خوب همچين ملس! خوش باشي

10مين ماهگردتون هم مبارك:)اين هم 4ميش!!!

آوان | June 29, 2004 01:33 PM

خيلي خوشحالم كه كامنت دوني رو راه انداختين.آخه آدم ميومد اينجا بعد اگه مي خاست چيزي بگه نميشد و از زور حرف خفه ميشد.راستي اين سايت آقا پيام كه بسته شده ما چه كنيم؟

sahar | June 29, 2004 12:15 PM

دامون جان سخت نگير:)
من هنوزم روي حرف خودم هستم!! منظورم همون كامنته. و.قتي داشتم اين كامنت رو مينوشتم اصلا منظورم شما نبودي!!!

مظنورم اون انتقادات نا بجا و گيرهاي الكي بود كه به سر و وضع و قيافه بچه هاي كاپوچينو داده بودن و يا فحشايي كه به شيده داده بودن و نه اون مطلب شما:)

فكر كنم يه كم كامنتم 2 پهلو بوده و براي شما سو تفاهم پيش اومده..

زهرا | June 29, 2004 12:00 PM

خسته نباشي براي همه كارهايي كه تو جامعه بسته ايران كردي.

بیا اینجا با هم کافه لاته راه می ندازیم :))
just kidding

Javaneh | June 29, 2004 11:39 AM

اول خسته نباشی و نباشین، بعد هم اصولا انتقاد سازنده و بدون گیر به اکثریت مزه نمی ده!
شاد.

سفید | June 29, 2004 09:07 AM

اي .... پس اينجا وبلاگ سركار خانم بهمنياره. يعني پينكفلويديش همونه شيده هست؟! پس شما وبلاگ هم داشتيد؟! خانم بهمنيار خيلي خوشحالم كه خلاصه تونستم وبلاگتون رو پيدا كنم. فقط ببخشيد مي خواستم ببينم مگه شما تو كاپوچينو هم مي نويسيد؟!

k1 | June 29, 2004 07:31 AM

به نظر من کسي که مثل تو به خوبي از عهده مسئوليت‌هاي يک مجله بر بياد، به همون خوبي هم مي‌تونه از عهده مسئوليت‌هاي خونه و شوهرداري بربياد !

ايشالله در تمام مسوليت‌هايي که در طول زندگي‌ات بهت محول ميشه موفق باشي!

راستي امشب مسئوليت ظرفها با توئه!!
فدات

payam charandiaty | June 29, 2004 07:16 AM

زياد سخت نگير... عوض اينكه اعصابت از 4 نفر الكي خورد بشه (كه واقعا خورد شدن هم نداره) بهتره به 40 نفري كه بهت خسته نباشيد ميگن فكر كني... واقعا كار تو و بقيه بچه هاي كاپوچينو درخور تحسينه... ولي به حرف 4 نفر (مافيا و اين مزخرفات!!!) بهتره بخندي تا اينكه حساسيت نشون بدي!! چون واقعا هم خنده داره!! مافيا كيلويي چنده؟ ببينم..يا نكنه در سال چند ميليون دلار درآمد از اين سايت دارين و ما خبر نداريم؟؟ هان؟؟

sooski | June 29, 2004 06:47 AM

آآآآآآي با كاپو يا بي كاپو بدو بيا اينجا يه كم سر اين صنم رو گرم كن!

يعني منظورم اين بود كه يه كم حواسشو پرت كن يادش بره من قرار بوده چي كار كنم! نقطه ويرگول پرانتز بسته!

Mr HEX | June 29, 2004 06:23 AM

خب، خوشحالم که الان عصبانيتت فروکش کرده و در مورد اون انتقاد «موهن» من نوشتی. اگر اجازه داشته باشم ـ و باز عصبانی نشی که چرا شخصاً مطرح نکردم ـ کمی درباره‌ش توضيح می‌دم.
اول اين‌که من بار آخرم بود که از کاپوچينو شخصی يا عمومی انتقاد کردم! البته خوشبختانه بچه‌های کاپوچينو، هرچند معمولاً به انتقادها روی خوش نشون نمی‌دن، اما بعداً معلوم می‌شه که سعی می‌کنن بعضی موارد رو رعايت کنن.
دوم اين‌که من شديداً تاکيد می‌کنم که انتقادم به‌هيچ‌وجه شخصی نبود، وگرنه ـ منی که اسم خودم رو گذاشتم دوست! ـ‌ حتماً شخصی به خودت می‌گفتم. ايراد اون گفت‌وگو، همون‌طور که گفتم و اديتور اون مطلب هم به‌طور ضمنی تاييد کرد، در حذف نکردن بعضی گفته‌های شيده بهمن‌يار از متن مصاحبه بود. و الا کاملاً مشخصه که کسی اجازه نداره به تو يا ديگری بگه که بايد تو جلسه گفت‌وگو چی بگی يا نگی، اما يک مجله حرفه‌ای (به معنای صحيح کلمه: آشنا به اصول حرفه خود) هيچ‌وقت مطلبی رو بدون ويرايش و پيرايش‌های لازم منتشر نمی‌کنه.
سوم اين‌که با همه انتقاد(هايـ)ی که به روش و منش کاپوچينو داشتم (و عمراً ديگه داشته باشم!)، خيلی دوستش دارم و مطمئنم که در دوره دبيری تو پيشرفت کرد و تا حدود زيادی تثبيت شد. خسته نباشی، از من هم دلگير نباش.
چهارم اين‌که برای پرستوی عزيز آرزوی موفقيت می‌کنم.
پنجم هم اين‌که: زهرا جان سلام. خوبی؟ راستی، اين کامنت (http://weblog.macsudi.com/?id=748769372#-41959244) رو پای اون مطلب ديدی؟

دامون | June 29, 2004 02:37 AM

man bedoone to too in sahraye by abo alaf che konam (hamidreza va parastoo )

farhad mohit | June 29, 2004 01:53 AM

كاپوچينوي دستپخت شيده ... يادش بخير هميشه

mim | June 29, 2004 01:42 AM

پرستو جان، جدی نگير! شيده خواسته فقط يه تيتر جذاب زده باشه تو مايه های "کشف باند قاچاق دختران" و "کاهش خدمت سربازی"! وگرنه خودش هم خوب می دونه نمی تونه از کاپوچينو بره بيرون...! مگه الکيه؟!

hamidreza | June 29, 2004 01:17 AM

اينجانب تا آخرين قطره ي خونم انصاف ميدم كه از سال گذشته تا به حال كاپوچينو خيلي بهتر از گذشته شده و اگه اونجا نبودم ولي در لابلاي لغات و كلمات و پست هاي اين خانم دويدن‌ها و استرس ها و حرص خوردناشو مي ديدم. به هر صورت توديع شما از كاپوچينو به معناي بد كار كردنتون نبوده و البته شرط انصافه كه دوستان كاپوچينو تشكر ويژه‌اي از زحمات شما بكنند. ما خيلي خوشحاليم كه از طريق شما و ارتباط صميمانه و گرمتون با كاپوچينو آشنا شديم وگه نه خود كاپوچينو يه چيز مجازيه كه اصلاَ وجود نداره تا بخوايم اونو به وجود يك انسان يا يك دوست خوب ترجيح بديم اما شيده ي بهمنيار به عنوان يك دوست و يك خانم بسيار فعال در جامعه‌ي اينترنت ايران هنوز هست و ما دوستشون داريم و اين مهمه..... راستي كجا مي‌رين ما تازه مي‌خوايم در مورد شما تذكره بنويسيم :)

ن.ت.خ | June 29, 2004 12:29 AM

aaaaaaaaaaaa 13 ta coment dar arze kamtar az 5 saat :-o eyval!

Bardia Mehrvand | June 28, 2004 11:46 PM

خداحافظي يعني چي؟
:(

Parastoo | June 28, 2004 11:22 PM

سلام! خسته نباشي برا صد شماره! هم خودت خم همه‌ي رفيق‌ها! در ضمن عزيز! سخت نگير و دل تنگ نشو. معمولا گله و شكايت از كنار گود مي‌شه، اما بايد شنيد و به دل نگرفت. اميدوارم همه‌گي‌تون در كنار هم با مديريت هر كدوم‌تون كه هست، كاپوچينو رو هر هفته به خوبي آماده كنين. باز هم مي گم خسته نباشي! :)

شين | June 28, 2004 11:06 PM

شيده جان خسته نباشي ... بي تعارف دوراني كه تو دبير اجرائي بودي دوران اوج كاپوچينو بوده ... نگران اينده شم هستم ...

YaShA | June 28, 2004 10:25 PM

با نظر هودر موافق نيستم .

khashayar | June 28, 2004 09:40 PM

از صميم قلب به تو و همه دوستات براي كاپوچينو تبريك ميگم. آدماي زيادي هستن كه ميكن ما ميخواهيم تغييري بوجود بياريم ولي خوب فقط بعشياشون واقعا يه كاري ميكنن. خسته نباشين :)

koozeh | June 28, 2004 09:05 PM

هودر به ترك ديوار هم گير ميده! در كورده هر سوراخ موشي هم تز ميده. مجله شما بهتر شده و اينو همه مي دونن.

hamed | June 28, 2004 08:42 PM

سلام. نمي دونم شايد شما سخت گير باشيد و يا شايد اعتراض ديگران بجا باشه ولي اينو مي دونم كه خودم هر هفته منتظر به روز شدن مجله بودم و هستم و فكر مي كنم خيلي هاي ديگر هم اينجور باشن واين نشونه يه مجله خوبه كه قطعا شماهم توش موثر بودي و شايد هم زياد. خود من بارها به ذهنم رسيد كه چطوري مي تونم كمك كنم و باز هم فكر كنم خيلي هاي ديگه هم به ذهنشون رسيده اين موضوع كه خوب اين يه سرمايه است براتون كه يعني مجله هيچ وقت زمين نخواهد موند بالاخره يكي پيدا مي شه زير شونه اش رو بگيره. اما تا حدودي حرف هودر رو قبوا دارم كه اگه بخوايد حرفه اي بشيد حتما بحث درآمد رو بايد وسط بكشيد ولي باز هم شايد بخواهيد مجله دوستانه بچرخه كه در اون صورت بايد روي رفاقت و دوستي هاتون تكيه كنيد به هرحال اميدوارم موفق باشيد...

سجاد | June 28, 2004 08:09 PM

behetoon tabrik migam ke toonestid ta sad shomare davom biarid ... khaste nabashid
Bardia Mehrvand

Bardia Mehrvand | June 28, 2004 08:00 PM

- بسمه تعالي -

شركت مستربچ سانكو ارائه مي نمايد -

« قويترين امكانات رايگان اينترنتي »

- براي اطلاعات بيشتر به اين آدرس مراجعه فرمائيد :

http://Masterbatch-Sunco.com/fs

Sunco | June 28, 2004 08:00 PM

خسته نباشيد. هميشه از اخلاق بد ( سختگير) خودت ميگي. مگه سختگيري بده ؟

BaHaar | June 28, 2004 07:58 PM

من خودم چون از اين موارد زياد داشتم كاملا دركت ميكنم عزيزم
من بابت اين صد شماره از صميم قلبم به تو و همه بچه هاي ديگه خسته نباشيد ميگم و اميدوارم كه هميشه شاد و خوش باشيد و بتونين كه هزارمين شماره رو هم منتشر كنين:)
تي قربوون:)

زهرا | June 28, 2004 07:38 PM

سلام عزيزم
من تا حد خيلي خيلي زيادي دركت ميكنم
از اونجائي كه اين يكي از بزرگترين مشكلات خودم هست.
هنوزم اين وبلاگستان با اينهمه جمعيت و اين همه آدم كه ادعاي فيلسوف بودن و منظقي بودنشون گوش عالم رو كر كرده، هنوزم نميدونين كه لازم نيست آدم بره سراغ چيزي كه خوشش نمياد! و اگه هم رفت و خوشش نيومد اصلا لازم نيست دهنش رو باز كنه و شروع به انتقادات و تمسخرات مسخره بكنه و به چيزاي الكي گير بده!

زهرا | June 28, 2004 07:35 PM

اولا كه اول:))
دوما چرا تيترش خداحافظيه؟ فعلا اينو پست كنم كه اول گفتنم ضايع نشه:)

زیتون | June 28, 2004 07:30 PM




--my email
shideh [at] pinkfloydish [dot] com
My English Weblog

--my friends
ERROR: Blogroll is currently inaccessible

--weblog's archives
March 2010 | February 2010 | August 2009 | April 2009 | March 2009 | February 2009 | January 2009 | December 2008 | October 2008 | September 2008 | August 2008 | July 2008 | June 2008 | May 2008 | March 2008 | February 2008 | January 2008 | December 2007 | November 2007 | October 2007 | September 2007 | August 2007 | July 2007 | June 2007 | May 2007 | April 2007 | March 2007 | February 2007 | January 2007 | December 2006 | November 2006 | October 2006 | September 2006 | August 2006 | July 2006 | June 2006 | May 2006 | April 2006 | March 2006 | February 2006 | January 2006 | December 2005 | November 2005 | October 2005 | September 2005 | August 2005 | July 2005 | June 2005 | May 2005 | April 2005 | March 2005 | February 2005 | January 2005 | December 2004 | November 2004 | October 2004 | September 2004 | August 2004 | July 2004 | June 2004 | May 2004 | April 2004 | March 2004 | February 2004 | January 2004 | December 2003 | November 2003 | October 2003 | September 2003 | July 2003 | June 2003 | May 2003 | April 2003 | January 2003 | December 2002 | November 2002 | October 2002 | September 2002 |

--powered by
Movable Type 3.2




All Rights Reserved, 2002-2007.
PinkFloydish.com