غرغروی بزرگ تقدیم میکند D:
خب این هم از روز شکرگزاری. چند وقت پیش هم که هالوین بود و چند وقت دیگه هم کریسمسه. من تو ایران هم خیلی از این مراسم بازی و این کارا خوشم نمیاومد و اینجا اومدم بدتر هم شدم! به نظرم همهی این کارا لوس و بیمعنی میآد و خب میدونم که این یه مشکلِ بزرگیه که دارم. هیچوقت نخواهم تونست اینجا جا بیوفتم چون من یه آدمِ شدیدا منفی و تلخ و بدبینم و اینا به طرزِ دردناکی خوشن برای خودشون!
خلاصه که مرضِ من الآن اینه که هر جا میرم برای کار یه کرور آدم دیگه هم اومدن و اونا همه یه امتیازی دارن که من ندارم و اون هم تجربه است. خب طبیعیه که اونا رو استخدام میکنن و منی که خیلی آرومم و برعکس این دخترای امریکایی با هیجان و بالا و پایین پریدن صحبت نمیکنم به نظرشون weird میآم.
بد مدل غر میزنمااااااااااااااااا D: شاکیام حسابی! بیخیال باید تحمل کنم، بهشون که میگم ۴ماهه که امدم چپچپ نگام میکنن و میگن زوده کار کنی! مسخره کردن!!!
بگذریم...
آهنگهایی رو که لینک دادم تو لینکدونی، حتما گوش کنین، خیلی خوبن :)
رفتیم فیلم اسکندر؛ افتضاح بود... فعلا برم، پیام اومد از حموم که بخوابیم، فردا مینویسم بقیهاش رو :) شب به خیر.



