اشعار چرندیاتی
خب پیام جان چند وقت به چند وقت دلش که تنگ میشه از سر کارش زنگ میزنه و ابراز احساسات میکنه و گاهی هم در قالب شعر هنرش متبلور میشه، یا یادداشت ورمیداره میآره خونه بهم میده یا اینکه همون پای تلفن میگه و من نت برمیدارم! واقعاً با داشتن چنین همسر هنرمندی دیگه چی میتونم بخوام از خدا D: گفتم بذارم اینجا شماها هم مستفیض بشین :)
و اکنون این شما و این پیام شاعر و هنرمند:
ای شیدهی بهتر از جان
عشقم توان نی کرد نهان
ای دلبرم، ای مهنشان
بَهرت دلم آتشفشان
من عاشقِ دستپختِ تو
قیمه، کدو ، بادِمِجان ( بخوانید: باده - مجان!)
فرهادتم شیرینِ من
ای یار و همآیینِ من
ای که تویی بِه ز همه
خانه رِسَم، چاییات دمه!
ای شرق و غرب قربانِ تو
گوشم به هر فرمانِ تو!
شیده! به ماهِ بهمنم
یارم شدی، ای همسرم
امید زندگانیام،
نوری شدی در باورم
ای به فدای چَشم تو
قربان مهر و خشم تو
ای که برایت مردهام
ناراحتی؟ گٌه خوردهام!
ای عاشق ریدیوهد،
راجر واترز و سید بَرِت
ای که شب و روزم شده
بهرَت چرند و چرت و پرت!
من دوستت دارم خیلی
من دوستت دارم خیلی
ولی چه فایده افسوس
ستارهی سهیلی!!
فعلاً همینا رو داشته باشین، البته اینطور که پیش میره این شعرا ادامه پیدا میکنن و شما هم بیشتر ملذوذ خواهید شد ؛)



