« اين شمارش معكوس براي اعدام زني است | Main | لی لی لی لی »

دومین سالگردمون

خب بالاخره این طلسم رو بشکونم و بنویسم! این ماه اوضاع کاری خوب بوده و سرم کلی شلوغ بود که البته همین‌طوری خوبه. سالگرد عقد صنم اینا هم که شد. این اولین مهمونی‌ای بود که من و پیام با هم رفتیم!! یادش به خیر مامان و بابای صنم و از همه بیشتر خودِ صنم کلی نگران بودن و منم هی دلداری‌شون می‌دادم یکی نبود بگه آخه یکی باید بیآد خودتو دلداری بده!! خلاصه که خوشحالم که دو سال شد. فردای عقد صنم اینا پیام اینا اومدن خواستگاری من!!! بابام یه حرف خیلی خوب زد. گفت:

تو دوران دوستی هم خیلی چیزا معلوم نمی‌شه. زیر یه سقف زندگی کردنه که نشون می‌ده چند مرده حلاجین. دو سال اول هم خیلی سخته. دو تا آدم متفاوت از دو تا پیش‌زمینه، خانواده، عادات و گاهی فرهنگ مختلف می‌آن تو یه چهاردیواری و قراره با هم زندگی کنن؛ نفس بکشن، بخوابن، بحث کنن، بخندن و گریه کنن. مثل دو تا چرخ دنده می‌مونه که می‌خوان با هم هماهنگ بشن که بتونن با هم حرکت کنن. کم‌کم سال‌ها که می‌گذرن این دنده‌ها به هم ساییده می‌شن و کم‌کم یکی می‌شن. حالا این وسط باید هر دو انقدر انعطاف داشته باشن که با هم یکی بشن وگرنه زندگی سخت می‌شه.

جمعه می‌شه دو سال که من و پیام ازدواج کردیم. باورم نمی‌شه!! یه سال و خورده‌ایش رو با هم زندگی کردیم. فکر می‌کنم خیلی چیزا بوده که باید با هم هماهنگ می‌کردیم و این البته به معنای عوض کردنِ همدیگه نبوده. همون آدما هستیم ولی یه کم دنده‌هامون رَوون‌تر شدن. همدیگه رو با عادات‌مون بیشتر شناختیم و هیچ‌کدوم از عادات‌مون در حدی نبوده که تحمل‌ناپذیر باشه! برای همین یه جاهایی من کوناه اومدم و یه جاهایی پیام و خلاصه بدون درگیری اساسی پیش رفتیم. اول‌ها خیال می‌کردم که خیلی آدم غُد و سختی باشم و نتونم خیلی با پیام راحت باشم و فکر می‌کردم که پیام خیلی آدم راحتیه اما گذشت زمان نشونم داد که نه من خیلی پیچیده‌ام و نه اون خیلی راحت. در هر حال لمِ همدیگه دست‌مون اومده و با هم راحتیم.

گاهی با خودم می‌گم که ازدواج یه ریسکِ بزرگه. واقعاً قبل از زندگی کردن به عنوان زن و شوهر نمی‌شه فهمید که آیا می‌تونیم با هم باشیم یا نه. دوست بودن‌های طولانی و حتی زندگی کردن با هم به عنوان دوست‌دختر و دوست‌پسر این اثر رو نداره. خیلی‌ها رو می‌شناسم که مدت‌ها با هم خوب و خوش زندگی کردن و بعد از اینکه بالاخره ازدواج کردن بعد از مدت کوتاهی جدا شدن. عجیبه اما حقیقت داره. اولا که آمادگیِ دو طرف برای زندگی مشترک فکر کنم خیلی مهمه. یعنی به یه جایی از زندگیت رسیده باشی که بفهمی زندگی مشترک یعنی چی و آگاهانه بری توش.

خودِ من اگر پیام رو حتی چند ماه قبل از اینکه دیدمش می‌دیدم امکان نداشت ماجرا این‌طوری پیش بره! چون تا همون چند وقت پیشش احساس می‌کردم که اصلاً هیچ وقت نمی خوام ازدواج کنم و از پسرا حالم بهم می‌خورد! از اونایی که خیلی سرد بودن یا اونایی که زیادی می‌چسبیدن. از اونایی که هیچ وقت احساساتی نمی‌شدن و اونایی که مدام ابراز علاقه می‌کردن!! خلاصه که آماده نبودم. اما اون موقع که پیام رو دیدم فهمیدم که حد وسطی هم هست. فهمیدم که پسری هم هست که بشه باهاش حرف زد و احساس ورش نداره که عاشقشی! بشه باهاش دست بدی و فکر نکنه که حالت خرابه! بشه که باهاش فقط رفیق باشی و بگی بخندی و خیال نکنه که داری بهش نخ می‌دی!

بعدش از اینجا تونستم اول با پیام دوست باشم و از اونجا به بعد کم‌کم عاشق هم شدیم در حالی که هنوز دوستای خوبی برای هم بودیم و هستیم. شانس من بود که پیام هم در برهه‌ای از زندگی‌ش بود که آماده بود ؛) خیلی احساس خوشبختی می‌کنم وقتی می‌بینم تو این مرحله‌ی مهم زندگی شانس آوردم. امیدوارم که همه بتونن نیمه‌ی گمشده‌شون رو پیدا کنن و با هم چرخ‌دنده رو به راه بندازن.

اگه نرسیدم تا بعد از ۲۸ اوت بنویسم: دومین سالگردمون مبارکه :) برامون دعا کنین که روح‌مون همین‌طوری با هم بمونه.