
گروه چ.س.م.خ*خب الآن باید برم بخوابم اما چون بعد از مدتها حمیدرضا رو دیدم و دلم نیومد قبل از خواب باهاش یه گپی نزنم. دلم برای بچهها تو ایران تنگ شده گرچه خیلی بیمعرفتن و فکر کنم به غیر از احسان هیچکس این مدت نگفته خرت به چند من! بگذریم به هر حال مردم سرشون شلوغه!
حالا اصلاً چرا دارم اینو مینویسم در حال گپ زدن با حمیدرضا اینه که بگم برین این مطالب حمیدرضا تو ایرانجمعه رو پیدا کنین و حتماً بخونین وگرنه از دستتون رفته! مخصوصاً اگه خسرو و امیر قادری و اینا میشناسین که خیلی میخندین و کیف میکنین :)) اینا یه سری مطالبن دنبالهدارن که تو ایرانجمعه چاپ میشه، از دست ندینشون!
خب من برم بخوابم فعلاً!
شب به خیر!
اوه راستی نیکآهنگ جان ما خودمون مخلص دیوید جان هستیم! تازه این مطلب رو دیدم. یاد اون مصاحبهی کذایی به خیر:))) و اون کاریکاتوری که از ما به عنوان کرم کشیده بودین :)) خلاصه که دیوید گیلمور خیـــــــــــــــــــــــــــلی خوبه!
دوباره شب به خیر.
*اسمی که حمیدرضا روی گروه چهار نفرهی خسرو و رفقا گذاشته :))
پينوشت ۱: بابا واکنشات!! خب مثل اينکه من اشتباه کردم و مانا بوده که اين اسم خدا رو انتخاب کرده براي بروبکس!
پينوشت ۲: اين مطالب رو از اولش حميدرضا برام میفرستاد اما الآن بالاخره همت کردم و در موردش نوشتم و مطمئنم که خیلیها هم هنوز نخوندن و حالا باعث میشه که برن و لذت ببرن.
خب فعلاً همین!
شیده چطوری؟ کلی دلمون برات تنگ شده اساسی! روبراهی؟!
خوب استاد جان!...
چه خبرا؟...
از احوال ما بخواهيد والله ملالي نداريم جز دوري شما!!!...
البته يه سري ملال هاي ديگه هم داريم كه پيش غم دوري از شماهيچه!!!...من جمله آنها پوستي كه سر اين امتحانا ازمون كنده شد!...
واي چشمت روز بد نبينه!...چه شبايي ان اين شبايه امتحان!!!...واقعا حالا مي فهمم شما شيييييييييييييش سال چي كشيدين!!!...
امروز مثلا امتحان رياضي داشتيم!...ديشب كه همه بچه ها تا پنج صبح بيدار بودنو هي زنگ ميزديم به هم دلداري و اينا يكي در ميون هم مي گفتيم يعني ميشه يه معجزه اي بشه اين امتحان كذايي كنسل بشه!...
هيچي!...من خواب بودم!...ساعت هشت ديدم گوشيم زنگ ميزنه ديدم دوستم با جيغ وداد داره ميگه:وااااااااي!سپيد!!!...معجزه شده!..امتحانمون افتاده شنبه آينده!!!!...
واقعا كه بايد اسممو بذارم شانس السلطنه!!!...
راستي!!!!!....رشتمون دوباره شد فناوري اطلاعات!!!...
بابا اي ايران!...اي سيستم اداري!!!...
____________________
ببخشيد شرمنده!...منم با اين ميل هايه كامنت نمام!!!هي كلاس اين جا رو ميارم پايين!
*** اِ !...راستي شيده جونم!...اگه درست يادم مونده باشه همين اوايلايه بهمن تولدته!(؟)...
با فرض درست كار كردن حافظه ناقص و معيوب من:
*شديدا تبريكات و !!!Happy BirtHday to you*
______________________
گفتم پيشاپيشه تبريك عرض كنم كه ممكنه تو امتحاناى روزهاي آينده باشه و فراموش كنم!...
خرت به چند من؟!
خرت به چند من؟!
خرت به چند من؟!
salam shideh joonam khoobi? delam barat kheili tang shode. tazegia miam in weblogeto mikhoona:m :d az baba gereftam:d omidvaram ke payamam khoob bashe. kheili miboosamet. I LOVE YOUUUUUUUU , MUAAAAAAAAAAAAAAAAAAAAAAAAAAH
Neg Shoj
Negar | January 16, 2006 01:27 PM
http://www.geekgirl.be
فیلتر شکن خوبی هستش برای کسایی که در ایران هستند
قُقنوس، مرغ خوشخوان، آوازه ي جهان، // آواره مانده از وزش بادهاي سرد، // بر شاخ // خيزران، // بنشسته است فرد. // بر گرد او به هر سر شاخي پرندگان. // او ناله هاي گمشده ترکيب مي کند، // از رشته هاي پاره ي صدها صداي دور، // در ابرهاي مثل خطي تيره روي کوه، // ديوار يک بناي خيالي // مي سازد. // از آن زمان که زردي خورشيد روي موج // کمرنگ مانده است و به ساحل گرفته اوج // بانگ شغال، و مرد دهاتي // کرده ست روشن آتش پنهان خانه را // قرمز به چشم، شعله ي خردي // خط مي کشد به زير دو چشم درشت شب // وندر نقاط دور، // خلق اند در عبور ... // او، آن نواي نادره، پنهان چنان که هست، // از آن مکان که جاي گزيده ست مي پرد // در بين چيزها که گره خورده مي شود // يا روشني و تيرگي اين شب دراز // مي گذرد. // يک شعله را به پيش // مي نگرد. = نیما یوشیج
قُقنوس، مرغ خوشخوان، آوازه ي جهان، // آواره مانده از وزش بادهاي سرد، // بر شاخ // خيزران، // بنشسته است فرد. // بر گرد او به هر سر شاخي پرندگان. // او ناله هاي گمشده ترکيب مي کند، // از رشته هاي پاره ي صدها صداي دور، // در ابرهاي مثل خطي تيره روي کوه، // ديوار يک بناي خيالي // مي سازد. // از آن زمان که زردي خورشيد روي موج // کمرنگ مانده است و به ساحل گرفته اوج // بانگ شغال، و مرد دهاتي // کرده ست روشن آتش پنهان خانه را // قرمز به چشم، شعله ي خردي // خط مي کشد به زير دو چشم درشت شب // وندر نقاط دور، // خلق اند در عبور ... // او، آن نواي نادره، پنهان چنان که هست، // از آن مکان که جاي گزيده ست مي پرد // در بين چيزها که گره خورده مي شود // يا روشني و تيرگي اين شب دراز // مي گذرد. // يک شعله را به پيش // مي نگرد. = نیما یوشیج
موافقم باهات.منم شديدا كاراي اين گروه رو دنبال ميكنم..
اين حميدرضا و ايران جمعه اش(!) فوق العاده هستن.
.آخيش خيلي وقته كه ميخواستم اينا رو بگم!!!
آسيه
Asiyeh | January 13, 2006 01:11 PM
چاکریم!
خيلي مخلصيم رفيق! دلم هم برات تنگ شده، به اميد ديدار...
میخواستم بیسر و صدا ماجرا را حل کنم که مانا خودش واکنش داد!
تازگیها به این نتیجه رسیدم که قدیمترها؛ وقتی چ.س.م.خ نبود، زندگی چهقدر کسلکننده بود...
با عرض شرمندگي من روي اين يه كارم خيلي حساسم، كپي رايت گروه چ.س.م.خ مال بنده است منم اختراعش كردم! حميد عزيز لطف كرده پرو بالش داده. اگه چيز ديگه اي بود عمرا واكنش مي دادم!
mana neyestani | January 9, 2006 11:56 AM
سلام
سلام... اين سوال براتون پيش نيومده كه چرا عليرضا تمدن 5 ماهه ديگه نمي نويسه؟ خوشحال مي شم به اين مطلب لينك بديد و پاسخ پرسشهاي مطروحه در مطلب رو هم يك طوري بهم بگيد. اگه در بلاگ خودتون بنويسد كه عاليه
http://kouroshz.blogfa.com/post-56.aspx
خرت به من کیلو؟! (سیستم SI پرسیدم!)
واقعا اين صفحه اول ايران جمعه خداست.بعد مدتها حالا تو اينترنت ميتونم بخونمش.مرسي.جيگرم حال اومد
ariachne | January 9, 2006 06:12 AM
شيد شيد. خوبي ؟ دلم واست تنگ شده .
البته سارا را جزء گروهشون نكردن!!
خب كشفت جديد نبود!! چون خيلي وقته چنگيز و خسرو و منصور و سهيل و سارا كشف شدن!! و شدم مشتری ثابت ايران جمعه..
تازه قسمت معرفی فيلمش هم يه كاره جالب و متفاوت از آقای نصيری هستش.



