دومین پست بیربط
اينو ديروز نوشتم اما نرسيدم خيلي کاملش کنم و فکر ميکنم همين قدرم کافيه!
خيلی خب بالاخره شد که بشینم پای کامپیوتر یه کم. پیام رفته خرید و آشپزیِ روز یکشنبه رو هم کردم و جای شما خالی خورشت قیمهبادمجون داریم. پیشو هم رفته دمِ درِ بالکونمون و داره با گربهی همسایه بغلی اختلاط میکنه و شد که یه کم وبلاگ بنویسم.
عجب بزن و بکشی بوده در این وبلاگستان طبق معمول. یکی به یکی دیگه فحش داده و تهمت زده و یه عده ریختن سرش که خفه. یکی دیگه هی در مورد ماتحتیجات مینویسه و بقیه رو عصبانی کرده و چند نفر هم طرفداریش رو میکنن. خود من به شخصه فکر میکنم اگه نوشتهای رو به هر دلیلی که برای خودمون مهمه دوست نداریم فقط کافیه که دیگه نریم سراغش و لی فکر نمیکنم بشه به بقیه گفت که چيزی يا طوری ننویسن چون ما خوشمون نمیآد. چیزی که هست به نظر من این هیچ ربطی به اون شخص نوعی نداره، فقط کافیه اینو قبول داشته باشیم که هر کسی مختاره که بنویسه و بحثهایی که به نظرش مهمند رو بکنه با زبانی که مناسب میدونه و دلیلی براش داره و ما اگه دوست نداریم یا نمیپسندیم کافیه که دیگه نخونیم.
نگرانی از اینکه نوشتههای یه نفر ممکنه آبروی یه قشر رو ببره هم بیهوده است، شدیدتر از اینا هم بوده و چیزی نشده. چه زن و چه مرد هر کسی خودش میدونه که میخواد چه تصویری از خودش به نمایش بذاره منتها گاهی اون تصویر درست منتقل نمیشه و خوانندهها فکرهای بدبد میکنن. در هر حال چون خودم هم سابقهی فحش خوردن و ناسزا و نقدهای تند شنیدن رو دارم میدونم که گاهی در حق آدم بیانصافی میشه.
در هر حال مختاریم که بخونیم و نخونیم مگه نه؟ ولی فکر نکنم مختار باشیم اختیار نوشتن بقیه رو بگیریم ازشون، مگه نه؟
ای کاش کمتر با هم میجنگیدیم و به هم میتوپیدیم و در عوض یه فکری به حال وضع کشورمون میکردیم که من نگرانم داره کمکم به جنگ کشیده میشه.



