--daily links
کمک ، اینجا چهار میلیون نفر هوا برای تنفس ندارند
زمین مینیاتوری- خیلی جالبه؛ ببینید
وای این خییییییلی خداست :))))
گردآفرید، اولین نقالِ زن ایرانی
بنز کلاسیک برای فروش
Past Life Analysis
[آرشيو]

--feed
RSS + Atom
Stats
--find anything

« Pishoooooo | "زنان مازوخیسم خفیف دارند" »

شیده خیلی دخترِ شیرینیه!!

چند روز پیشا سرِ کار حوصله‌ام سررفته بود گفتم یه کم وبلاگ بنویسم. اون موقع‌ها که کیش کار می‌کردم هم گاهی همین‌طوری مطلبم رو می‌نوشتم رو کاغذ و عصرش می‌ذاشتم تو وبلاگ. امسال سالی بود که من از تمام عمرم چاق‌تر شدم و دکترم هم توی دسامبر بهم گفت دیابت دارم. همون موقع هم واکسن ذات‌الریه رو تزریق کرد. گفت باید برم واکسن انفولانزا رو هم فوری بزنم. بعدشم باید برم معاینه‌ی چشم چون امکانِ کور شدن برای بیماران دیابتی خیلی زیاده. برام آزمایش کلیه نوشت. گفت باید هر چند وقت پاهامو نگاه کنم و مطمئن بشم که زخم نیست. می‌گه ممکنه زخم شه و حتی حسش هم نکنم و بعدش خیلی دیر بشه و کار بیخ پیدا کنه و مجبور شن پامو قطع کنن.
امروز رفتم کلاس برای کنترل دیابت. به‌مون دستگاهِ مجانی آزمایش خون می‌دن که هر روز چک کنیم قند خون رو. کلی هم لیست غذاها و اینا دادن که باید رعایت کنیم و از این جور حرفا. باید هر روز یه آسپرین بچه هم بخورم. باید وزنم رو بیآرم پایین وگرنه ممکنه این هی بدتر بشه چون کلسترولم هم بالاست!
مادربزرگم خدابیامرز دیابتی بود و مادرم هم از میان‌سالی دیابتی شد. دکترم می‌گه فعلا بهم دوا نمی‌ده و باید سعی کنیم با رژیم و ورزش کنترلش کنیم. فعلا که یه ۹ پوندی وزنم اومده پایین. جالب این‌جاست که من از شیرینی و شکلات و چیزای شیرین بدم می‌آد اما مثل اینکه اصلا ربطی به این حرفا نداره. پانکراست اونقدر که باید انسولین تولید نمی‌کنه که ممکنه به خاطر ژن خانوادگی باشه یا اضافه وزن یا یه بیماری شدید که پانکراست رو اذیت کنه. اون‌وقت وقتی انسولین نیست گلوکز یا همون قند خون نمی‌تونه جذبِ سلول‌ها بشه و همین‌طوری توی خون باقی می‌مونه و به همه‌ی اجزای بدن صدمه می‌زنه. اگه انسولین باشه گلوکز جذبِ سلول می‌شه و تبدیل می‌شه به انرژی که مصرفش می‌کنیم.
خوبه که الآن می‌دونم ماجرا چیه. سعی می‌کنم غذاهای سالم تر بخورم. این قرص رو هم دکترم پیشنهاد داده بخورم که البته بیمه پوشش نمی‌ده. اما قیمت‌ش خیلی بد نیست و اگه کار کنه می‌ارزه. کاری که می‌کنه اینه که با غذا که می‌خوریش، چربیِ غذا رو قبل از اینکه بخواد هضم و جذب بشه رد می‌کنه بره. تنها مشکل اینه که اگه غذای چرب بخوری اختیار دستشویی از دستت خارج می‌شه و ممکنه یهویی تو خیابون یا سر کار شلوارت رو قهوه‌ای کنی!! منم با این‌که غذاهای چرب نمی‌خورم از ترسم جرات نمی‌کنم این قرص رو خیلی منظم بخورم! حالا باید ببینم چی می‌شه. خبرتون می‌کنم که آیا این دوای جدید و انقلابی موثره یا نه!

-- January 19, 2008 09:34 PM

نظرات

pancreas doroste,akharesh T nadare!

mollaloghati | April 17, 2008 11:07 PM

من راستش زیاد اینجا کامنت نمی ذارم اما خیلی وقته که اینجا رو می خونم، از همون اوایلی که مداما" می نوشتی. هر از گاهی هم کامنت گذاشتم. اما این پست رو که دیدم یه کمی نگران شدم (شاید به نظرت مسخره برسه برای چی آدم باید نگران آدم نادیده ای باشد!) اوووم سعی کن مراعات کنی ، دیابت چیزیه که واقعا اگر خودت حواست جمع باشه کاملا کنترل می شه. 30 سال هم که چیزی نیست.
تو ایران هم انجمن حمایت از بیماران دیابتی گذاشتن و خدمات نسبتا خوبی دارن ارائه می کنند.
موفق باشی :)

Mehdi | February 6, 2008 11:47 AM

با آلوچه 100% موافقم. چرا نمی ای به ویلاگ سلامتی انار ملحق بشی... توی این یکسال گذشته اعضای گروه (اسمش هست "میتینگ سه شنبه ها" کلی وزن کم کردن و فقط از راه تغییر ذهنیت و تغییر روش زندگی... هدف اصلی این گروه (قبل از لاغری و خوش هیکلی) سلامتیه... اعضای گروه هم شدیدا از همدیگه حمایت می کنند و مراقب همدیگه هستن که شل ندن.
اینم لینکش:
http://weightloss.anarkhanoom.com/
حالا امتحانی بیا یک سر بزن. پشیمون نمی شی ها!
بوس گنده،
--سوسکی

sooski | January 25, 2008 03:43 PM

Midoni vaghti Bloodsuger man bala bood, Doc goft dalilesh ghazaye biroone, goya be hame chi az jomle hamburger shekar mizanan, ta khoshmaze she, dar zemn fori goshnat she!

sh,kh | January 21, 2008 08:53 PM

گوش کن ... خاله من 54 سالشه مزون داره یعنی تمام روز یه لنگه پا وایستاده و درگیره یک دفعه بی مقدمه سه چهار ماه پیش از روی مشکل دید متوجه شد که دیابت داره عدد قندش حوالی 500 بود
نه قبول کرد بیمارستان بره نه دارو گرفت بیماری رو باور نکرد ولی باور کرد که باید لایف استایلش رو عوض کنه رژیم غذایی دکتر رو مو به مو رعایت کرد پیاده روی روی تردمیل رو شروع کرد و هر چی دکتر ش گفت رو جدی گرفت فکرشو بکن با کار مرگی مثل خیاطی که باید براش اعصاب داشته باشی اوائل تحمل گرسنگی کار سختی بود براش ... خاله من همیشه اضافه وزن داشت بعد از یک دوره دو سه هفته ای عدد قندش رسید به 92 و وزنش به مرور پائین اومد الان هم ظاهرش خیلی بهتر از قبله و هم قند رو کنترل کرده کرده کارشو هم با کیفیت و حجم قبلی انجام می ده پیاده روی جزئی از زندگیش شده و اینکه جدای از قند برای هزار تاچیز دیگه اش هم خوبه مثل پوکی استخوان و گردش خون و اینها کلی بهش روحیه می ده
همه اینها رو گفتم که بگم شیده خانوم شیرین ! محکم تر از این حرفها می شناسیمت ! خیلی محکمتر ! به خودت و اطرافیانت رحم کن ... سراغ دارو های عجیب غریب نرو ... اگه بخوای و ضرورتش رو حس کنی از پسش بر خواهی اومد بهت قول می دم ... روشی رو انتخاب کن که برای یک عمر زندگی عملی باشه شاید در کنار کنترل قند و دیابت و از این حرفها ماجرای قدیمی وزن هم تا حد زیادی حل شه ...
منتظر خبرهای خوب خوب هستیم ... تو دست کم از خاله من 25 سال جوانتری حتما می تونی مگه نه ؟

آلوچه خانوم | January 20, 2008 11:23 AM

ارسال نظر

(نظر شما پس از تائيد نويسنده‌ی وبلاگ، نمايش داده خواهد شد.)





--my email
shideh [at] pinkfloydish [dot] com
My English Weblog

--my friends

--weblog's archives
May 2008 | March 2008 | February 2008 | January 2008 | December 2007 | November 2007 | October 2007 | September 2007 | August 2007 | July 2007 | June 2007 | May 2007 | April 2007 | March 2007 | February 2007 | January 2007 | December 2006 | November 2006 | October 2006 | September 2006 | August 2006 | July 2006 | June 2006 | May 2006 | April 2006 | March 2006 | February 2006 | January 2006 | December 2005 | November 2005 | October 2005 | September 2005 | August 2005 | July 2005 | June 2005 | May 2005 | April 2005 | March 2005 | February 2005 | January 2005 | December 2004 | November 2004 | October 2004 | September 2004 | August 2004 | July 2004 | June 2004 | May 2004 | April 2004 | March 2004 | February 2004 | January 2004 | December 2003 | November 2003 | October 2003 | September 2003 | July 2003 | June 2003 | May 2003 | April 2003 | January 2003 | December 2002 | November 2002 | October 2002 | September 2002 |

--powered by
Movable Type 3.2




All Rights Reserved, 2002-2007.
PinkFloydish.com