خب بالاخره وقت شد بشينم و بنويسم. برام خیلی جالبه که یه وبلاگی که بعد از اینجا زدم و یه مدتی توش می نوشتم و دیگه خیلی وقته نمی نویسم تازه به تازه از اینجا و اونجا لینک می خوره و مردم هم هی بهش ایمیل میدن! کلی هم باهام
ادامه
دو روزه که میرم سر کار و خب انقدر کار دارم وقتی می رسم خونه که دیگه به وبلاگ نمی رسه :( خسته ام الآن خیلی ولی سعی می کنم بنویسم تا جایی که بتونم. دیروز با اینکه آژانس رزرو کرده بودم آژانس نداشت و دیر رسیدم سر کار! فکرش
ادامه
دارم از خستگی و درد و می ميرم :(((((((
ادامه
حسين جان تولد دوسالگيت مبارک :) بسکه هی تو وبلاگت گفتی الآن تبريک نگين صبر کنين فردا بگين، نه الآن نگين بذارين بعد پست بعديم بگين... منم ديدم بيآم همينجا بهت با آرامش تبريک بگم سنگين تره!! می دونم از اسم پدر خوانده که من هی اون موقع ها می
ادامه
از بعد از رفتن پيام امشب اولين باریه که آرایش کردم!!! نمی دونم چرا اما اصلا کلا از خونه بیرون نرفتم اون هفتهء اول و بعدشم که دماغم رو عمل کردم و خب البته ربطی به هیچی نداره! اصلا نمی دونم چرا یهو توجهم به این موضوع جلب شد! هوس
ادامه
از اينکه روز های تعطيلی و بيکاری دارن به پايان مي رسن هم يه جورايی خوشحالم هم ناراحت! یعنی واقعا به این مدت دور از کار بودن احتیاج داشتم. از سال اول دانشگاه رفتم سر کار جدی و تا الآن و هیچ گپی اون وسط نبوده یا اگر بوده واقعا
ادامه
انقدر زير دست دکتر گريه کردم که چشمام هنوزم قرمزن! اون بخيه کشيد و پانسمان کرد و من اشک ریختم :(( خیلی درد داشت. در ضمن خیلی هم ورم داشت! حالا قراره دوباره برم شنبه برای پانسمان که ببینیم بهتر شده یا نه. لطفا دعا کنین کمتر درد داشته باشه
ادامه
فکر کنم تمام کارايي که نبايد انجام مي دادم رو انجام دادم! ديدم نمي تونم طاقت بيآرم و کله ام رو تا جايي که مي تونستم به عقب خم کردم و سرم رو شستم. آخراش ديگه احساس مي کردم که الآناست که مغزم از سوراخاي بينيم بزنه بيرون!! مامانم وقتي
ادامه
امروز حالم یه کم بهتره ولی به هیچ وجه من الوجوه نباید دیگه دماغم رو تو آینه نگاه کنم چون شدیدا احساس می کنم نوکش تیز شده و گنده است!!! همه هی می گن که حالا حالاها قراره که ورم داشته باشه و از این حرفا ولی من نمی خوام
ادامه
خب ببينم بالاخره می تونم بشینم و این ماجراهایی رو که هی هر شب حواله میدم به فردا، بنویسم یا دوباره به خون و خونریزی میوفتم! اول تا نترکیدم بگم که این مملکت ما و نظام پزشکیش به اعتقاد من احتیاج مبرمی به یک بوق دارند که بگیرن دستشون و
ادامه
روز اول حالم خیلی بهتر بود! معمولا برعکسه. اولش که آدم عمل می کنه حالش خیلی بده ولی بعدش کم کم بهتر و بهتر میشه. ولی خب بازم این منم که داریم در موردش صحبت می کنیم پس قاعدتا باید انتظار اتفاقات غیرآدمیانه هم داشته باشیم! نمی دونم اصلا این
ادامه
خيلي جالبه که فردا صبح بايد زود بيدار بشم و آماده بشم براي يه کاري که خودم هم نمي دونم دقيقا چرا دارم انجامش ميدم اما خب دارم انجام ميدم پس بايد بدون توجه به اين ترس که داره مثل زالو جونم رو ميمکه فقط برم و انجامش بدم! آهان
ادامه
خيلي خوابم ميآد و خسته ام و وقتي به برنامه هام در چند روز آينده فکر مي کنم سرم سوووووووووووت مي کشه! ولي امشب خيلي خوش گذشت :) تولد احسان و پرستو جونم رو دور هم بوديم و کلي گفتيم و خنديديم. جمع عجيب غريبي هستيم که تقريبا دو ساله
ادامه
اين يه ماهه خودم رو با آلبوم جديد Radiohead به اسم Hail to the thief خفه کردم! فکر کنم روزي حداقل ۱۰ بار از اول تا آخر سي دي ميره و دوباره شروع مي کنه به خوندن. شبها هم هدفون در گوش به برکت سي دي من خوشگلي که پيام
ادامه
پارسال هم همین موقع ها بود که دوباره بعد از یه مدت استراحت اینجا نوشتم که البته خیلی خاطره بدی بود! الآن دوباره دلم می خواد بنویسم اما نمی دونم چکار کنم که بعدا دوباره عین دیوونه ها در نرم!
ادامه