:((
ادامه
نمی دونم چرا با اینکه کلی حرف دارم اما حناق گرفتم :(
ادامه
نصف صورت پسر ۱۰ سالهء هنگامه در حال بیرون کشیده شدن از زیر آوار رفته. مادر شوهرش تو خونهء بغلی له شده. برادرشوهرش با زن ۲۲ ساله و بچهء ۲ ساله تو خونهء اونوریشون پَخ شدن. ۵۰ نفر از فامیلمون تو بم مردن. حسین میگه تو خیابونا می گردیم جنازه
ادامه
من نمی دونم واقعا الآن باید به کی فحش بدم! برین اینجا ببینین می تونین کاری بکنین یا نه.
ادامه
تولد دو سالگی چرندیات بود که خیلی جالبه که مصادفه با چهارمین ماهگردمون! خب هر دوتاش مبارک :) عروسی صنم هم که به سلامتی و میمنت تموم شد! دیروز بنده به زور ۴ عدد پنستانت و چهار عدد استامینفن کدیین و مقادیر معتنابهی قلیون و چایی غلیظ تونستم بر میگرنم
ادامه
امروز تازه با خودم گفتم یه نگاهی به میل باکسم بندازم و ایمیل جواب بدم. آخه برام خیلی مهمه که ایمیلی که بهم میدن رو حتما جواب بدم. بعد دیدم که ای داد بیداد. وای خدایا این همه ایمیل رو هم جمع شده که اسم یه نفرشونم برام آشنا نیست
ادامه
هزار شکر که دیدم بکام خویشت باز ز روی صدق و صفا گشته با دلم دمساز روندگان طریقت ره بلا سپرند رفیق عشق چه کم دارد از نشیب و فراز غم حبیب نهان به ز گفتگوی رقیب که نیست سینهء ارباب کینه محرم راز اگر چه حسن تو از عشق
ادامه
عرض خاصی ندارم! اوه چرا حمیدرضا جون تولدت مبارک :* مرسی که انقدر ماه و آقایی :)
ادامه
و اما از هر چه بگذريم مبحث چرخ گوشت و توالت فرنگی خوشتر است! داستم برای پرستو و بچه های دیگهء کاپوچینو تو جلسه از هنرمندی هام تعریف می کردم که پرستو هم به حرف اومد :) یک آقای محترمی در ایران چرخ گوشت اختراع کرده و خبرش رو همراه
ادامه
اینم توالت فرنگی :)))
ادامه
کتاب مرشد و مارگاریتا رو شروع کردم. بعد از سال ها قهر با کتاب این دومین کتابیه که دست گرفتم. اولیش عذاب وجدان اثر آلبا دسس پسس بود که قبلا ازش دفترچهء ممنوع رو خونده بودم. یاد اون روزا افتادم که کتاب های ۱۰۰۰ صفحه ای رو یه روزه می
ادامه
اينطور به نظر می رسه که مدت طولانیی از به روز کردن این وبلاگ میگذره. جالبه که یکی از دوستانِ خوانندهء قدیمی نوشته هام ایمیل داده که چند روزه که پیدات نیست و تجربه ثابت کرده که اینجور موقع ها نباید زیاد بهت نزدیک شد :))) حیوونکی معلومه صابونِ سگیت
ادامه
دیشب بلاگر خراب بود و من رفتم مهمونی خونه پرستو جونم. بازم مرسی عزیزم :* اينم از هفتاد و دومیش. ستون تئاتر جدیده و مهناز عزیز یه مطلب خیلی عالی در مورد شب هزار و یکم نوشته. منم تو سرخط همتون رو دعوت کردم برای یه کاری، اگر می خواین
ادامه
آخی!
ادامه
نمرديم و کشف هم شديم!! جشنواره ای بود بس عجیب و غريب که حالا در موردش مفصل تو کاپوچينو خواهيد خوند. تنها نکتهء خوبش دیدن نیما، سامان و وحید، دامون و سارا بود. ***** هی بهشون گفتم بهم گير ندين بهم گير ندين هی گوش نکردن، اینم شد نتیجه اش.
ادامه
بعضی وبلاگ ها رو تازه کشف می کنم و گاهی می رسم بهشون سر بزنم. این و این و این جزوشونن. البته با این وضعیت دراماتیکی که من برای خودم درست کردم دوباره اصلا نمی رسم وبلاگ بخونم حتی مال دوستان نزدیکم رو :( در هر حال چند تا چیز
ادامه