سومین باری که رفتیم لسانجلس با مادر و برادر پیام رفتیم به یونیورسال استودیو. خیلی جالب بود دیدنِ جایی که کلی فیلمهای موردعلاقهام رو ساختن. چند تا از نمایشهاش رو هم رفتیم و کلی خوش گذشت. من خودم از پارک ژوراسیک و تور استودیو خوشم اومد. یه چیز جالب کاریکاتوریستهایی
ادامه
ممنونم حمیدرضای عزیزم برای این طرح خوشگلی که برای مامان بابات کشیدی :*
ادامه
هوای لس آنجلس از هوای شهری که ما هستیم گرمتره ولی حتی همین هم مثل هوای اواسط فروردین و اوایل اردیبهشت تهرانه و برای من ایدهآله. چون طاقت تابستون داغ رو ندارم و در عین حال همیشه منجمد هستم! سه روز اول پیام مرخصی گرفته بود و با هم میرفتیم
ادامه
مردانی که با تو به رختخواب می روند در اندیشه زنی چشمانشان را می بندند که هنوز متولد نشده آرام باش و ببخششان می دانی که چگونه است.
ادامه
خب دیگه دارم حسابی عقب میافتم از ماجراها اگه بخوام همینطوری اینجارو آپدیت کنم. اومدنم به اینجا انقدر سخت بوده که فکر نکنم حالا حالاها برگردم ایران! این راه واقعا مردافکن و زنافکن و در کل همهافکنه! مخصوصا اون فاصلهی بین هر جایی که توقف دارین تا امریکا. اون ده
ادامه
اولین تجربهی دردناک دور بودنم این هفته بود. در کمال استیصال و بیمصرفی تو خونه بالبال میزدم و پدر پیام رو درآوردم و آخرش هم عین احمقها پای تلفن عر میزدم و نتونستم باهاش حرف بزنم. خیلی احساس وحشتناکی بود. تو خونه کارای مربوط به سلامتی و پرشکی و اینا
ادامه
نمیدونم چرا هر وقت میخوام بیآم اینجا یه چیزی بنویسم یه کاری پیش میآد و نمیشه! الآن هم نزدیکه اومدن پیام به خونه است و مطمئنا وقتی شوهر آدم از سر کار میآد باید به استقبالش رفت، مگه نه؟ حالا فعلا این فقط برای این بود که بگم زندهام، تگران
ادامه