دیشب رو تخت داشتم الکی چرت و پرت تلویزیون رو نگاه میکردم که فقط پهلوی پیام باشم که پای کامپیوتر بود و یهویی با خودم فکر کردم به جای این خزعبلات یه کتاب رو بلند بلند بخونم که پیام هم که بدتر از من اصلاً نمیرسه مطالعه کنه مستفیض بشه.
ادامه
این پست قبلی رو که نوشتم با فاصلهی چند روز خبر رو شنیدم و بچهها همهی حرفا رو زدن و تنها کاری که میتونستم بکنم این بوده که هی بهش زنگ بزنم! دفعهی اول که اصلاً نمیدونستم چی بگم و اونم انقدر حالش بد بود که بعد از یه دقیقه
ادامه
از طریق وبلاگ هاله رفتم اینجا و جاتون خالی انقدر گریه کردم که چشمام دیگه نمیبینن!! این چه وضعیتیه آخه؟! یه دکتر موقع عمل کردن خرابکاری میکنه و مریض میمیره و همین!! مسخره کردن مارو به خدا این دکترا!!!! خدا بیامرزدش، گاهی جونمون خیلی راحتتر از اونی که فکر میکنیم
ادامه
اینو یادتونه؟ خب واقعاً خیلی وقت بود که نکتیده بودم! ولی دیروز بدجوری بَکَتَم!! دوباره هم روی همون زانویی که دفعهی پیش افتاده بودم. پیام تو پارکینگ منتظرم بود که بریم ناهار بخوریم و منم کلی ذوب در عشقِ سوزان، داشتم به سویش میشتافتم که خب دیگه به حالت عمودی
ادامه
یه سوالی. این دیوید نعل بندیان که هی می گن آرژانتینیه اون وقت فامیلیش چرا فارسیه؟!!
ادامه
کلی عکسهای پیشو رو گذاشتم اینجا :) *** خب امروز و فردا تعطیلم و دارم به یه سری از کارام میرسم. کلی نامه و چک و کاغذبازی بود که باید انجام میدادم. دیروز به طرز احمقانهای مریض شده بودم. سردردِ فجیع و استفراغ. خیلی بد بود. اما کلی قرص خوردم
ادامه