خب سلمان شروع کرده و پرستو و هم دعوت کرده، همین کافیه که منو از تنبلی درآره :) ۵ تا چیزی که شما ممکنه ندونین در مورد من: ۱- وقتی که در ۱۰ ماهگی شروع کرده بودم به راه افتادن اولش عقب عقب میرفتم! مامانم اینا مینشستن جلوم و بغلشون
ادامه
خب اینم از ایران. اواخر آبان رفتیم با پیام یه سری ایران که من که دلم از شدت تنگی داشت میمرد یه کم وا شه! دیدن مامان و بابام و خواهرم به قدری خوب بود که اصلا نمیتونم باور کنم انقدر زود تموم شد. روزای اول هی یاد این میافتادم
ادامه